الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

26

الغدير ( فارسى )

قدمى برنداشته‌اند ، تاراج نما و در مدينه چنان وانمود كن كه همهء آنها را خواهى كشت و هيچ‌كس از دست تو در امان نخواهد بود . هيچ عذرى را نپذير ، تا يقين كنند كه مخالفان را خواهى كشت . آنگاه به مكّه روانه شو ، اما در آنجا متعرّض كسى نباش و مردم سر راه را بترسان تا فرار كنند . همچنان به راهت ادامه مىدهى تا به صنعا و جند برسى كه در آنجا ما دوستانى داريم و نامه‌هايى هم نوشته‌اند . بسر با اين مأموريت ، همراه سپاه حركت كرد . به هرآبادى كه مىرسيدند ، شتران اهالى آنجا را مىگرفتند و سوار آنها مىشدند و شتران خود را به پيش مىراندند تا به آبادى ديگر مىرسيدند و شتران آبادى پيشين را به اهالى آبادى پسين مىدادند و شترانشان را نيز مىگرفتند و سوار مىشدند و به حركت خود ادامه مىدادند . آنان پيوسته اين كار را تكرار مىكردند تا به نزديكى مدينه رسيدند . قبيلهء قضاعه به استقبال آمدند و شتر قربانى كردند و بدين ترتيب وارد مدينه شدند . عامل على در مدينه ، ابو ايّوب انصارى ، صاحبخانهء رسول اللّه بود . او از آن خانه گريخت و بسر وارد مدينه شد و مردم را به باد ناسزا گرفت و تهديد كرد و بيم داد و گفت : رنگ رخساره‌ها تيره شد . خداى تعالى قريه‌اى را مثل مىزند كه امن و آرام بود و روزى و نعمت فراخ و فراوان داشت . « 1 » اينك خداوند آن مثل را دربارهء شما عملى كرده ، و شما را مردم شهر هجرت پيامبر قرار داده كه خانه و قبر او و خانه‌هاى خلفاى ديگر ، همه در اين شهر است . چرا شما شكر نعمت پروردگار را به جاى نياورديد و حقوق پيامبرتان را رعايت نكرديد ؟ شماييد كه خليفهء خدا در ميان شما به قتل رسيد و برخى در قتل و برخى در شتم و هزيمت او شركت داشتيد . چون مؤمنان پيش رفتند ، گفتيد : آيا ما با شما نبوديم ؟ و به كافران هم گفتيد : آيا ما نبوديم كه بر شما چيره بوديم و از گزند مؤمنان بازتان داشتيم ؟ آنگاه به انصار ناسزا گفت و اظهار داشت : اى جمع يهود و اى فرزندان غلامان و بندگان ، اى بنى زريق و بنى نجار و بنى سالم و بنى عبد اشهل ، به خدا بلايى بر سرتان آورم كه آتش دل مؤمنان و آل عثمان خاموش شود و تسكين يابد . به خدا شما را بر سر زبان مردم

--> ( 1 ) . نحل 16 / 112 .