الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

401

الغدير ( فارسى )

رحمت كناد . « 1 » وى اشعارى دارد كه از بلندى مقام و قدرت بيان او حكايت مىكند ، از جمله در تغزّلى گويد : - اى كسانى كه بر دل من مىگذريد ، پس از آنكه در سويداى دل فرود مىآييد ، آن را ترك مىگوييد . - شما بىجهت ، با ريختن خون من ستم روا داشتيد . اى كاش مىدانستم كه به عشق چه كسى تمايل پيدا كرده‌ايد . - با دورى خود ، سيل اشك از ديدگانم روان كرده‌ايد و بر مژگان ديده سرمهء بيدارى كشيده‌ايد . - اى كسانى كه با دورى خود ، مرا آزرديد ، آيا وقت آن نرسيده است كه اين رشتهء بريده را پيوند بدهيد ؟ - اى كسانى كه به ديگران پيوستيد و همواره با ما بىوفايى ورزيديد ، چگونه مىتواند خود را قانع كند كسى كه من زندگانى خود را به عشق او به‌سرآوردم ، و او از من روى برتافت ؟ - شگفتا از كسى كه عمرى را در مهر و دوستى به سرآورد ، و اميدهايش در وصل دلدار به نوميدى انجاميد . - اين در كدام آيين است كه خون عاشقان را بريزند ، و از پس كشتن ، ديه‌اى بر قاتلان تعلّق نگيرد ؟ - اى شگفتا از مردانى كه صاحب نيزه‌هاى براق بودند ، آيا ستمهايى كه بر مردم روا داشته‌اند ، بس نيست ؟ - چه كسى مرا انصاف مىدهد دربارهء كسى كه هرگز دلم از او فارغ نبوده است و هيچ كارى نتوانسته مرا از او باز دارد ؟ - همواره تور دام من ، در مرتع و چراگاه وجودش گسترده بوده است ، چرا كه شكار

--> ( 1 ) . سلافة العصر 302 .