الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
400
الغدير ( فارسى )
7 - شيخ جعفر ، پسر كمال الدين بحرانى ( م 1091 ) . « 1 » 8 - سيد احمد نظام الدين ( م 1086 ) ، پدر سيد على خان مدنى ، صاحب سلافة العصر . « 2 » بهطور كلى ، هرجا در كتابهاى شرح حال ، از شاعر گرانمايهء ما نور الدين مطلبى بيابى ، خواهى ديد كه همه با جملههاى احترامآميز و با بيان آكنده از ستايش از او ياد كردهاند ، و او را از چهرههاى دين و دانش معرّفى نمودهاند . سيد بزرگوار ، صدر الدين مدنى از او چنين ياد مىكند : او كوه بلند دانش ، بازوى نيرومند دين ، نويسندهء توانا و فردى بود كه در روايت و درايت تبحّر داشت . پرچمدار سپاه مكارم بود و فضيلتى داشت كه هرپژوهندهاى از آن بهره مىگرفت و گويى ماه در آسمان وجود او مىتابيد ، و ابر بارنده از كرمش عرق شرم مىريخت . اخلاقش بزرگان را مىآراست ، وصيتش در همهجا پيچيده بود . - همچون آفتاب به هرشهرى مىتابيد و همچون باد بر خشكى و دريا وزيدن مىگرفت . او به مقامى رسيد كه پيشگامان مجد و والايى ، جز در پيشگاه او آرمان خود را نمىيافتند و اهل فضل و دانش ، جز به محضر او نمىشتافتند . او در آغاز كار خود كه از شام شروع شد ، از شكوه و عزّت و بزرگوارى برخوردار بود . همه احترام او را نگاه مىداشتند و به فرمانش تمكين مىكردند . آنگاه از شام به سوى مكّه روانه شد كه دومين كعبهء آمال او بود . اركان كعبه آن خانهء كهن را بسود و بوسه داد ، و از نغمهء جاننواز كعبه ، همانگونه كه از رايحهء مشك مشام را خوش مىدارند ، جانش را بهرهمند گردانيد ؛ آنجا كه حاجيان براى آمرزش گناهان از هرسو بدان روى مىآورند و با اشتياق ، سوار بر اشتران و مركبها به سوى آن مىشتابند . من او را در مكّه ، در حالى كه حدود نود سال داشت ، ديدم و مردم همه از او يارى مىجستند ، و او از كسى كمك نمىطلبيد . همواره فروغ عزّت و سربلندى بر چهرهاش نمايان بود و تا پايان عمر كه دعوت حق را لبيك گفت ، در آن خاك پاك مسكن گزيد . او همچون ابرهاى گرانبار ، بر پهنهء شهرها گذر كرد و فرود آمد و در آنجا به خاك رفت . وفاتش در ذيحجهء سال 1068 اتفاق افتاد ، خدايش
--> ( 1 ) . ر ك : مستدرك الوسايل : 3 / 389 . ( 2 ) . ر ك : روضات الجنّات 413 .