الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

25

الغدير ( فارسى )

بسر اظهار داشت : مادرت به عزايت بنشيند . به خدا ما نمىخواستيم ترا بكشيم . چرا خود را به كشتن مىدهى ؟ او گفت : به خدا كه در كنار همسايه‌ام كشته مىشوم تا مگر در پيشگاه خدا و نزد مردم معذور باشم . وى كشته شد و بسر نزد دو كودك آمد و سر آنها را از تن جدا كرد . زنان بنى كنانه بيرون آمدند و زنى از آن ميان گفت : اى مرد ، اين مردها را كشتى ، پس چرا كودكان را مىكشى ؟ به خدا سوگند كه نه در جاهليت و نه در اسلام ، كودكان را چنين نمىكشتند . به خدا هرآن حكومتى كه جز با كشتن كودكان شيرخواره و پيران كهنسال و از بين بردن آيين محبّت و مهرورزى حاصل نشود ، حكومت تباهى است . بسر در جواب گفت : به خدا مىخواستم شما زنان را نيز از دم تيغ بگذرانم . زن گفت : من نيز به خدا خواهر آن زنى هستم كه تو او را كشتى و بىگمان از تو در امان نيستم . آنگاه به زنان اطراف خود گفت : واى بر شما ! متفرق بشويد . بسر بن ارطاة ، عمرو بن عميس را در مأموريتى كه از طرف معاويه به منظور حمله به كارگزاران على و كشتن گروه زيادى از آنان در حجاز و يمن داشت ، به قتل رسانيد . « 1 » صورت مفصل ديگر بسر بن ارطاة فردى سنگدل و درشتخوى و خونخوار بود . از رحمت و مهربانى بويى نبرده بود . به دستور معاويه تمام راه حجاز و مدينه و مكه را گرفت تا به يمن رسيد . معاويه دستور داده بود : به هرجايى كه مردمش از على پيروى مىكنند رسيدى ، زبان خشونت و ناسزاگويى را بر آنها بگشاى ، آنگونه كه هيچ راه گريزى پيدا نكنند ، و بدان كه تو بر مال و جان آنها مسلّطى . سپس همه را به بيعت دعوت كن . هركس مخالفت كرد ، او را از دم تيغ بگذران و شيعيان على را نيز هرجا ديدى به قتل برسان . ابراهيم ثقفى در الغارات در حوادث سال چهلم نقل مىكند كه معاويه ، بسر بن ارطاة را با سه هزار نفر مأمور كرد و گفت : برو تا به مدينه رسى . همين‌كه بدانجا رسيدى ، مردم را از خود بران و به هركسى كه ديدى ، اهانت كن و دارايى كسانى را كه در پيروى از ما

--> ( 1 ) . الاصابة : 3 / 9 .