الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

298

الغدير ( فارسى )

طلايى اشاره كرده است ، آنجا كه گويد : - اى كسى كه فرزند بزرگانى هستى كه وصى پيامبر چنان كسان را ستوده است ، كسانى كه هيچ دست انكارى ، بزرگوارى آنها را نتواند رد كند . - در جنگ صفين ، از دوستدارانش كسى نمانده بود كه دندان حميت خود را براى جنگ بفشارد و فرار نكند . - سپاهيان دشمن از اين بزرگواران چنان دلاورى ديدند ، كه همچون پروانگان كه به گرد آتش مىشتابند ، جنگ را پذيرا مىشدند . - و شمشيرهاى برهنهء خود را از نيامها بيرون مىكشيدند و بر سر مردم فاجر و تبهكارى كه از حق كناره گرفته بودند ، فرود مىآوردند . - اينان دسته‌دسته مىآمدند ، و جانهاشان را در اين آبشخور از دست مىدادند . - تيغها را از نيام برمىكشيدند و سرهاى دشمنان را مىپراندند ، دشمنانى كه از حق جدا گشته و فسق و تباهى پيشه كرده بودند . - مىآمدند و به زانو مىافتادند ، آنسان كه شترى را مىخوابانند تا سرش را ببرند . - در اين هنگام بود كه جانش خرم و آرام مىشد ، و نشان اين پيام را در چشمانش مىخواندند كه دربارهء آل همدان مىگفت : - آنگاه كه دربانى دروازهء بهشت را به دست آورم ، آشكارا مىگويم : اى آل همدان همگى به سلامت وارد شويد . در اين ابيات به دلاورىهاى قبيلهء همدان در جنگ صفين ، و همچنين به پهلوان مجاهد ، حارث همدانى جدّ اين شاعر اشاره كرده كه چگونه امير مؤمنان عليه السّلام او را ستوده و فرموده بود : اى مردم همدان ، شما به منزلهء زره و نيزهء پيكار من هستيد ، جز خدا را يارى نكرديد ، و به جز خدا كسى را فرمانبرى ننموديد . - در اين هنگام بود كه دلاوران را به يارى طلبيدم ، پهلوانان همدان كه هرگز تن به پستى نداده بودند ، دعوت مرا پذيرفتند . - اين سواران قبيلهء همدان بودند كه در سپيده‌دم نبرد ، پاى از جنگ به در نبرده و همگى