الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

233

الغدير ( فارسى )

سيد محمّد ابو الهدى رفاعى در تخميس قصيدهء سراج الدين مخزومى چنين سروده است : - آنگاه كه به درگاه پيغمبر طه پناه بردى ، به بوسيدن دست جنابش مفتخر شدى . - تو در ميان دوستداران پيامبر به داشتن اين افتخار مخصوص گشتى و نورى بر تو تابيد كه همواره بدان زنده خواهى بود ، تا خوار شود هرآنكه در گمراهيها و ظلمات غوطه‌ور است . همو در قصيدهء ديگرى او را چنين سروده است : - در شرافت او اين بس كه بهين آدميان و سرور موجودات با او سخن گفته و در برابر مردم دست خود را به سوى او دراز كرده است . - شگفت نيست از كسى كه راه دوستى او پويد و اين‌چنين نسبت بزرگى به دو داده شود . - اين كرامتى بر حق است كه شايستهء اوست و معجزه‌اى است از جانب پيغمبر كه بهترين هدايت‌يافتگان است . بهاء الدين سيد محمّد رواس در قصيده‌اى او را چنين مىستايد : - در مقام او اين بس كه دست رسول اللّه به نشانهء قبول به سوى او دراز شد و چه گل باطراوتى در روزگار ما شكفته است . - او گفت كه از جد بزرگوارش كه اشرف مخلوقات است ، اين همه احترام و گراميداشت به وى ارزانى شده است . عبد الحميد افندى طرابلسى در قصيده‌اى كه بدان او را مدح كرده گويد : - براى كسى كه قيام به وظايف مىكند ، او حجت بزرگ و نمونهء ارجدارى است و بيهوده نيست كه دست پيغمبر برگزيده ، آشكارا به سوى او دراز شد . - ازاين‌رو ، بايد گفت كه اين خداست كه او را بركشيد . آرى ، در ميان مردم نمىتوان او را به‌طور شايسته شناخت و مورد تقدير قرار داد . سيد عبد الغفار اخرس در قصيده‌اى چنين گفته است : - از تبار رسول اللّه ، شيرمردى به دنيا آمد كه همهء شيران و درندگان در برابرش اظهار