الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
226
الغدير ( فارسى )
70 - عبد القادر در يك شب چهل بار محتلم مىشود شعرانى نوشته است كه شيخ عبد القادر گيلانى ، رضى اللّه عنه ، مىگفت : مدت بيست و پنج سال تمام ، در بيابانهاى عراق تنها و بيكس اقامت كردم . نه كسى را شناختم و نه كسى مرا شناخت . طوايفى از مردان غيب و جنّ نزد من مىآمدند و راه خداشناسى را به آنها تعليم مىدادم و خضر در آغاز ورودم به عراق با من همراهى و رفاقت كرد ، در حالى كه من او را نمىشناختم ، و شرط كرد كه با او مخالفت نكنم . او به من گفت : در اينجا بنشين و من سه سال در همان جا كه او گفته بود ، نشستم . هرسال مىآمد و مىگفت : در همينجا باش تا من نزد تو بيايم . مىگويد : يك سال در خرابههاى مداين ماندم ، و در اين مدت به انواع مجاهده با نفس مشغول بودم . آب مىنوشيدم و از چيزهاى دورريخته مىخوردم . يك سال نه مىخوردم و نه مىنوشيدم و نه مىخوابيدم . يك شب كه هوا خيلى هم سرد بود ، در ايوان كسرى خوابيدم و محتلم شدم . برخاستم و رفتم در شط غسل كردم . سپس خوابيدم و محتلم شدم و رفتم در شط غسل كردم . اين عمل ، در آن شب چهل بار تكرار شد كه من غسل مىكردم ، سپس به بالاى ايوان صعود كردم كه مبادا خوابم ببرد . « 1 » حالات اين مرد عارف را كه معلم گروه زيادى از مردان غيب و جن بوده كه راه خدا را از او آموختهاند ، با بصيرت و دقت مطالعه كن و بينديش كه چنين كسى چگونه رفيق خضر بوده است . شگفتا از انسانى كه يكسال غذا نخورد و يكسال نياشامد و سال سوم هردو را ترك كند و قواى بدنىاش كاستى نپذيرد ، چندانكه در يك شب زمستانى چهل بار محتلم شود و شيطان بدين اندازه در او كه فانى در خداست ، تصرف كند و هرگاه اين تعداد احتلام در آن موقعى حاصل مىشد كه او مرغ بريان را مىخورد و آنگاه استخوانهايش را چنان كه گذشت زنده مىكرد ، از طبيعت بشرى چندان بعيد نبود . آن شب چقدر بايد طولانى مىشد كه در عرض آن ، چهل بار اين مرد خوابيده و محتلم شده باشد ، و پس از آن غسلهايى كه او در آن شب به تعداد خوابها انجام داده و در
--> ( 1 ) . طبقات الشعرانى : 1 / 110 .