الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

225

الغدير ( فارسى )

گذشتم . شيخ پذيرفت و او را به مجاهده و سلوك در راه حق سفارش كرد . يك روز مادرش كه به ديدن او آمد ، ديد كه لاغر و رنگ چهره‌اش زرد شده است و آثار گرسنگى و بيخوابى در او پيداست و داشت قرصى نان جو مىخورد . نزد شيخ كه آمد ، ديد ظرفى در پيش رو دارد كه استخوانهاى جوجهء پخته‌اى كه خورده است ، در آن قرار دارد . گفت : اى آقاى من ، تو گوشت جوجه مىخورى و پسرم نان جو ؟ عبد القادر دستش را بر روى استخوانهاى جوجه گذاشت و گفت : به اذن خداى تعالى كه استخوانهاى پوسيده را زنده مىكند ، برخيز ! مرغ ، صحيح و سالم برخاست و آواز داد . شيخ گفت : هرگاه پسر تو به اين مقام رسيد ، هرچه دلش خواست ، بخورد . « 1 » آيا خواص انبيا و ويژگيهاى آنها كه در طليعهء آن زنده‌كردن مردگان است ، به هر مرتاضى داده مىشود ؟ اگر چنين است ، ديگرچه تفاوتى بين نبىّ مرسل و مرتاض خواهد بود ؟ فرض كنيد كه بحث‌كننده‌اى اينها را به اعتبارى از اوليا كرامت و از انبيا به عنوان معجزه بداند ، باز اين اعتبارى است كه پس از مطالعه و تفكر طولانى مىتوان به آن راه يافت ، امّا ديگر چنين نيست كه همهء افراد بدان راه داشته باشند و قاعده‌اى كلّى باشد كه در همه ظاهر شود و از طريق مشاكلهء صورى ، انسان به مقام پيغمبرى برسد و اگر چنين باشد ، وقوع اين اعمال امكان ندارد . وانگهى آيا خوردن نان جو و غذاى خشن ، خودبخود مىتواند سالك را به مرتبه‌اى برساند كه مردگان را زنده كند و هرگاه خداى سبحان اين خاصيت را در اين عمل قرار داده ، بديهى است كه خوردن يك مرغ به‌طور كامل انسان را دل‌مشغول مىكند و از آن مقام باز مىدارد . آيا رياضت شرط پيدايش نيروى نفسانى و ملكات فاضله مىتواند باشد ، ولى شرط بقاى آن نيرو نمىتواند باشد ؟ و آيا اشتغال به اين لذايذ ، آن احوال روحى را از بين مىبرد و رياضت آن احوال را پديد مىآورد ؟ از اين طايفه ، اين مشكلات را بپرس ، هرگاه جواب دادند ، اينجانب را آگاه كن .

--> ( 1 ) . مرآة الجنان : 3 / 356 ؛ تفريح الخاطر ، عبد القادر قادرى 32 .