الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

224

الغدير ( فارسى )

كاش مىدانستم پردازندهء اين داستان ، هرگاه صاحب داستان يك علوى مىبود ، باز اين اندازه سماجت به خرج مىداد ، يا اينكه اين عطاى او منحصر به خاندان اموى است و بس ؟ همين ابن عماد در شذرات الذهب خود از يونينى كه ذكرش خواهد آمد ، نقل كرده كه گفته است : يك روز عدى بن مسافر به من گفت : برو به جزيرهء ششم در درياى محيط ، آنجا مسجدى مىبينى . بدان وارد شو ، شيخى را مىبينى كه در آنجاست ؛ به دو بگو كه شيخ عدى بن مسافر سفارش كرده كه از اعتراض پرهيز كن و كارى را بىاراده بر خود مپسند . عرض كردم : اى آقاى من ، چگونه من مىتوانم به بحر محيط بروم ؟ او به ميان دو كتفم زد و ناگاه خود را در بحر محيط يافتم و در آنجا مسجدى بود . داخل شدم و شيخ باهيبتى را ديدم كه به فكر فرورفته بود . سلام عرض كردم و پيام را رساندم . او گريه كرد و گفت : خدا به او جزاى خير بدهد . عرض كردم : اى آقاى من ، چه خبر است ؟ گفت : بدان كه يكى از خواص هفتگانه در حال نزع است و من با بلندپروازى خواستم كه به جاى او باشم . اين تفكر من ناتمام مانده بود كه تو رسيدى . عرض كردم : اى آقاى من ، چگونه من به كوه « هكار » مىتوانم برسم ؟ به ميان دو شانه‌ام زد كه ناگاه خود را در زاويهء شيخ عدى يافتم . شيخ به من گفت : او يكى از خاصان دهگانه است . جنون هم انواع و فنونى دارد و باريك‌ترين آنها جنون هوادارى و غلو در فضايل است . 69 - عبد القادر مرغى را زنده مىكند يافعى مىنويسد : امام فقيه و عالم مقرى ، شيخ ابو الحسن على بن يوسف بن جرير بن معضاد شافعى لخمى دربارهء مناقب شيخ عبد القادر ، با سندى كه از پنج طريق رسيده ، از گروهى از بزرگان و عرفاى مشهور كه شيوهء اقتدا را برگزيده‌اند ، روايت كرده است كه گفته‌اند : زنى پسرش را پيش شيخ عبد القادر آورد و عرض كرد : اى آقاى من ، مىبينم كه دل اين بچه خيلى به تو علاقه‌مند است و من در راه خدا و به خاطر تو از حق خود