الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
214
الغدير ( فارسى )
رنجورى و درد به سر بردم ، آنگاه پيغمبر را در خواب ديدم و ايشان دست مبارك خود را بر من كشيد و من بهبود يافتم . از آن پس ، هروقت احياء را مطالعه مىكردم ، مىفهميدم و درك من با درك نخستين متفاوت بود . سبكى اين روايت را ذكر كرده و گفته است : اين روايتى صحيح است كه جماعتى از مشايخ بزرگوار ما ، آن را از شيخ عارف بزرگوار ياقوت شاذلى ، از شيخ ابو العباس مرسى ، از استاد خود شيخ بزرگوار ابو الحسن شاذلى ، خداى گورهاشان را پاكيزه گرداناد ، نقل كردهاند . « 1 » اين روايت را همچنين احمد طاش كبرىزاده و يافعى در آثارشان آوردهاند . « 2 » سبكى گفته است : در روزگار ما شخصى بود كه از غزالى بدش مىآمد و او را بد مىگفت و در سرزمين مصر از او عيبجويى مىكرد . يك شب پيغمبر را در حالى كه ابو بكر و عمر ، رضى اللّه عنهما ، در كنار او بودند و غزالى نيز نزد آنها نشسته بود ، به خواب ديد كه غزالى مىگفت : يا رسول اللّه ، اين مرد دربارهء من بدگويى مىكند . پيغمبر فرمود : شلاق بياوريد و دستور داد كه به خاطر بدگويى از غزالى او را حد بزنند . هنگامى كه اين مرد از خواب برخاست ، آثار شلاق را بر پشت خويش حس كرد و پيوسته مىگريست و اين موضوع را براى مردم نقل مىكرد . ما خواب ابو الحسن ابن حرزم مغربى را دربارهء كتاب الاحياء كه شبيه اين است ، پيش از اين آورديم . « 3 » چقدر زيبا بود ، هرگاه خوابها به واقعيت مىپيوست ! تازه ما چنانچه از صاحب اين كتاب حمايت كرده و آن را كه در مواضع گوناگون دربارهء شريعت مقدس تناقضگويى كرده ، بپذيريم و نيز قبول كنيم كه اباطيل غزالى ، كجرويىهايى كه مردم را به گمراهى مىافكند ، نبوده و فقط يك سلسله نقل قولها و طرحهايى بوده كه معمولا اهل علم پيشنهاد مىكنند و فهم آنها اختصاص به هيچ قومى ندارد ، اين اندازه روشن است كه اين
--> ( 1 ) . طبقات الشافعية : 4 / 132 . از سبكى چنين نقل كردهاند ، ليكن طبقات چاپشدهء او در بعضى الفاظ با اين نقل مخالف است . ( 2 ) . ر ك : مفتاح السعادة : 2 / 209 ؛ مرآة الجنان : 3 / 332 . ( 3 ) . طبقات الشافعية : 4 / 113 .