الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

215

الغدير ( فارسى )

سخنان شكافى در اسلام پديد مىآورد كه قابل ترميم نيست . ابن جوزى مىنويسد : او در قدس شروع به تأليف كتاب الاحياء كرده و سپس در دمشق آن را به پايان رسانده است و در آن كتاب اساس كارش را بر روش صوفيان گذاشته و رعايت قوانين فقه را كنار نهاده است . مثلا در مورد محوكردن جاه‌پرستى و مجاهدهء نفس مىنويسد : مردى كه مىخواست جاه‌دوستى را در خود محو كند ، وارد حمام شد و لباس شخص ديگرى را به تن كرد و لباسهاى خود را روى آن پوشيد ، آنگاه بيرون آمد و شروع كرد به قدم زدن . ديرى نپاييد كه او را دستگير كردند و لباس آن شخص را كه پوشيده بود ، از او گرفتند و از آن پس ، به دزد حمام معروف شد . مسلم است كه ذكر امثال اين واقعه به منظور تعليم مريدان ، كارى زشت و قبيح مىباشد ، چرا كه فقه قبح اين اعمال را ثابت و محكوم مىكند . چگونه عملى را مىتوان تجويز كرد كه سرقتى در ضمن آن صورت بگيرد و كسى مال مردم را تلف كند ؟ همچنين نقل مىكند كه شخصى گوشت خريد و شرم داشت كه آن را خودش به خانه ببرد . آن را به گردن آويخت و به راه افتاد ، در حالى كه اين عمل بسيار زشت است . او از اين گونه داستانها بسيار آورده كه در اينجا نمىتوان همه را نقل كرد . من اغلاط اين كتاب را در كتابى به نام اعلام الاحياء باغلاط الاحياء گردآورده‌ام و به پاره‌اى از اين اشتباهات در كتاب ديگر خود به نام تلبيس ابليس اشاره كرده‌ام . نمونهء اين اغلاط آنكه در كتاب نكاح چنين نوشته است : عايشه به پيغمبر گفت : تو كسى هستى كه خيال مىكنى پيغمبر خدايى ، و اين محال است . همو نيز گفته است : در كتاب احياء از احاديث موضوعه و از چيزهايى كه صحت ندارد ، كم نيست و سبب اين نقلها آن است كه او به دانش حديث معرفت نداشته و اى كاش كه او اين احاديث را به كسى كه معرفت اين كار را داشت ، نشان مىداد . او در اين كتاب ، نقل بيهوده و متناقض انجام داده است و همچنين كتابى در ردّ باطنيه نوشته و در آن كتاب ، در پايان مواعظ خلفا مىنويسد : سليمان بن عبد الملك كسى را نزد ابن حازم فرستاد و گفت كه از افطارت پيش من بفرست . او ته‌ماندهء سفره را برايش فرستاد و سليمان سه روز آنها را نگهداشت و هيچ نخورد . پس از سه روز ، با آنها افطار كرد و با زنش نزديكى كرد و بر اثر