الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

201

الغدير ( فارسى )

عمره مىرفت ، ريش خود را با كف دست مىگرفت و اضافه بر آن را مىبريد . ظاهرا ابن عمر اين كار را به حج يا عمره اختصاص نمىداد ، بلكه مقتضى افراط نكردن در طول ريش به منظور خوددارى از اينكه قيافه را مشوّه كند ، اين بوده كه ما زاد بر قبضهء دست را بگيرد . طبرى گفته است : گروهى ظاهر حديث را گرفته و از كوتاه‌كردن اندكى هم پرهيز كرده‌اند ، چرا كه آن را منافى روايت « ريش خود را انبوه كنيد » ، دانسته‌اند . گروهى گفته‌اند : هرگاه از كف دست بيشتر باشد ، اضافى را بايد گرفت و زد . آنگاه اين قول را به عمل ابن عمر نسبت داده‌اند و به عمر هم نسبت داده‌اند كه دربارهء شخصى چنين رفتار كرد ، و از طريق ابو هريره نقل شده كه او خود نيز چنين كرده است . ابو داود از حديث جابر به سند حسن روايت كرده كه گفت : ريش را جز در حج و عمره به حال خود رها مىكرديم تا بلند شود و اين قول را روايت ابن عمر نيز تأييد مىكند . جابر اشاره دارد بر اينكه در مناسك حج آن را كوتاه مىكرده‌اند ، سپس طبرى در اينكه آيا در كوتاه‌كردن ريش حدى هست يا نه ، مىنويسد : اختلاف است ، و به نقل از گروهى استناد مىكند كه گفته‌اند : آنچه بيش از مقدار كف دست باشد ، كوتاه كردنش رواست . از حسن بصرى نقل شده كه او از طول و پهناى ريش ، آن اندازه را كه ناپسند نباشد ، مىزد . نظير اين قول از عطاء نقل شده است كه گفت : اين نهى ، بر عمل عجميان حمل شده كه ريش را مىزدند و كوتاه مىكردند . وى مىگويد : گروهى ديگر اين عمل را جز در حج و عمره مكروه دانسته‌اند ، و گروهى هم به اين طريق عمل كرده‌اند و قول عطاء هم همين است . او گفته است : هرگاه مرد ريش خود را رها كند و بلند شود ، جاى تعرض نيست ، مگر آنكه بلندى و يا پهنايش از حد بگذرد و موجب مسخرهء ديگران باشد . وى آنگاه به حديث عمرو بن شعيب استناد كرده كه از پدرش و او از جدش و او از پيغمبر روايت مىكند كه آن بزرگوار ريش خود را از درازا و پهنا كوتاه مىكرد . اين روايت را ترمذى آورده و از بخارى نقل كرده كه او دربارهء روايت عمر بن هارون گفت : جز اين حديث منكرى براى او نمىشناسم ، در حالى كه عمر بن هارون را گروهى كلّا ضعيف شمرده‌اند .