الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

189

الغدير ( فارسى )

كه استاد ما شيخ الاسلام ، شيخ ناصر الدين لقانى از دنيا رفت ، يكى از صالحان او را در خواب ديد و از او پرسيد : خدا با تو چه كرد ؟ گفت : وقتى دو ملك مرا در قبر نشاندند كه سؤال كنند ، امام مالك حاضر شد و به آنها گفت : آيا مثل چنين آدمى احتياج به سؤال دارد كه از ايمان به خدا و رسولش بپرسيد ؟ از او دست برداريد و آنها هم او را ترك كردند . « 1 » هيچ معبّرى نيست كه تعبير اين خوابها را بگويد و شايد هرفردى از معبران بگويد : همهء اينها خوابهاى باطل است و ما آگاهى از تعبير اين خوابها نداريم ، هرچند كه حافظان حديث آنجا كه خواسته باشند ، غلو كنند و به اين سخنان همچون سندى استناد نمايند . تو گويى اين دو ملك از احوال كسى كه از او سؤال مىكنند ، هيچ اطلاعى ندارند و اين قانون و فرمان قاطع خداوند نيست كه آنها موظفند اجرا كنند . خدايا از ضعف عقل به تو پناه مىبريم . 45 - دو ملك و ابو العلاء همدانى ابن جوزى آورده است : شخصى دو دست را كه از محراب مسجدى بيرون آمد ، ديد و پرسيد : اين دو دست چيست ؟ گفته شد : اين دو دست بيرون آمده است تا با ابو العلاء حافظ حسن بن احمد ( م 569 ) معانقه كند . ناگاه ابو العلاء آمد . مىگويد : به او سلام كردم و او جواب داد و گفت : اى فلانى ، دو فرزند احمد را ديدم كه آمده بودند بر قبر من تلقين بدهند . آيا صداى مرا كه بر دو ملك نكير و منكر فرياد زدم ، نشنيدى ؟ آن دو هم جرأت نكردند چيزى بگويند و بازگشتند . « 2 » با توجه به اين پندار ، لازم مىآيد ابو العلاء از عمر كه از ترس نكير و منكر به لرزه افتاده بود ، شجاع‌تر باشد ، آنجا كه نكير و منكر به او گفته بودند : بخواب ، و او جواب داده بود : چگونه بخوابم كه از ترس شما اين لرزه بر من افتاده است ، در حالى كه من از اصحاب پيغمبر بودم ؟ « 3 » و شايد هم آن دو فرشته اين سفارش عمر را كه سوگند داده بود

--> ( 1 ) . ميزان الاعتدال : 1 / 46 . ( 2 ) . المنتظم : 10 / 248 . ( 3 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 11 / 140 .