الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

168

الغدير ( فارسى )

مدائن شد ، در حالى كه پيش از آن در مدينه بود . « 1 » 30 - مردى در هوا چهارزانو نشسته است ابن جوزى از حذيفة بن قتادهء مرعشى ( م 207 ) نقل كرده كه گفت : سوار كشتى بودم كه ناگاه كشتى شكست . من و زنى بر روى تخته‌اى افتاديم كه از تخته‌هاى كشتى جدا شده بود و هفت روز روى آن تخته مانديم . آن زن گفت : من تشنه‌ام . من از خداى تعالى خواستم كه ما را سيراب كند . ناگاه از آسمان زنجيرى ظاهر شد كه كوزه‌اى پر آب بر انتهاى آن آويزان بود . آب را كه خورديم ، من سر برداشتم تا آن زنجير را تماشا كنم ، ناگاه ديدم مردى در هوا چهارزانو نشسته است . پرسيدم : شما چه كسى هستيد ؟ گفت : از انس هستم . پرسيدم : چه چيزى شما را به اين مقام رسانيد ؟ گفت : خواستهء خداى ، عزّ و جل ، را بر خواهش نفس خود ترجيح دادم ، بدان جهت مرا اين گونه كه مىبينى نشانيد . « 2 » هرگاه جاى تعجب باشد ، در اينجاست كه چگونه مردمانى اين كرامتها را مىپذيرند ، ليكن حديث بساط مولانا امير مؤمنان عليه السّلام برايشان گران مىآيد . 31 - جن با خزاعى سخن مىگويد ابن جوزى از احمد بن نصر خزاعى ( م 231 ) « 3 » كه يكى از پيشوايان مشهور اهل سنت بود ، نقل كرده كه گفته است : ديوانه‌اى را ديدم كه افتاده بود ، من در گوش او چيزى خواندم و از گوش او يك جنى با من سخن گفت و اظهار داشت : اى ابو عبد اللّه ، ترا به خدا مرا رها كن تا او را خفه بكنم ، چرا كه به عقيدهء او قرآن مخلوق است . « 4 »

--> ( 1 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 5 / 15 - 21 . ( 2 ) . صفة الصفوة : 4 / 245 . ( 3 ) . وى در خلافت واثق بالله ، به مناسبت اينكه از اعتقاد به خلق قرآن و نفى تشبيه خوددارى كرده بود ، به قتل رسيد . به گوش او ، نامه‌اى آويختند كه مضمون آن ، اين بود : به نام خداوند بخشايندهء مهربان ، اين سر احمد بن نصر بن مالك است كه امام هارون واثق بالله امير المؤمنين او را دعوت كرد كه خلق قرآن و نفى تشبيه را گواهى دهد ، و او نپذيرفت ، و خدا به جهنمش فرستاد . ( 4 ) . صفة الصفوة : 2 / 205 .