الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
167
الغدير ( فارسى )
درگذشت آن را در كفن او قرار دادند و او را در قبر گذاشتند . حبيب كه در بصره بود ، ناگاه آن نامه را در كنار خود ديد كه در ذيل آن نوشته شده بود : اى أبو محمّد ، خداوند آن قصرى را كه تو خريده بودى به آن مرد داد . او هم نزد خانوادهء آن مرد رفت و گفت : خداوند به پدر شما قصرى داد و اين هم نامهاش ، آنگاه همگى مشاهده كردند و ديدند همان نامهاى است كه با او به خاك سپرده بودند . ابن عساكر اين روايت را نقل كرده « 1 » و مصحح كتاب ، در اينباره گفته است كه مؤلف ، اين واقعه را به دو صورت كوتاه و مفصل روايت كرده ، ليكن مضمون هردو ، يكى است و اين واقعه به حبيب تعلق دارد و اميد است كه مدعيان گرد او جمع نشوند و آن را نردبانى براى خوردن مال مردم قرار ندهند . البته ، احوال امثال حبيب ، قياسپذير نيست و قاعده عملى ندارد . 29 - شخص غايبى به دعاى معروف كرخى حاضر مىشود امام ابو محمد ضياء الدين شيخ احمد وترى شافعى كه به سال 980 ه در مصر وفات كرده است ، از خليل بن محمد صيّاد نقل كرده كه گفت : پدرم ناپديد شد و من خيلى ناراحت شدم . نزد معروف كرخى ( م 200 يا 201 يا 204 ) آمدم و گفتم : پدرم ناپديد شده است . گفت : چه مىخواهى ؟ گفتم : بازگشت پدرم را . او گفت : خدايا آسمان ، آسمان تو و زمين ، زمين تست ، و هرچه بين آسمان و زمين است ، از تست ، محمّد را بياور . همينكه به دروازهء شام آمدم ، ديدم كه او ايستاده است . پرسيدم : كجا بودى ؟ گفت : هماكنون در انبار بودم « 2 » و نمىدانم چه شد . « 3 » شگفتا از اين عقلها كه چنين كراماتى را در حق هرمعروف و منكرى مىپذيرند ، اما حاضر نيستند دربارهء امير مؤمنان على عليه السّلام بپذيرند ، آنجا كه براى غسل دادن سلمان وارد
--> ( 1 ) . تاريخ الشام : 4 / 32 . ( 2 ) . انبار شهرى است در نزديكى بلخ و نيز شهرى است بر كنار فرات در غرب بغداد كه بين انبار و بغداد ده فرسخ فاصله است . ( 3 ) . روضة الناظرين ، وترى 8 .