الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
127
الغدير ( فارسى )
انظار مردم رسوا كند و حرمتشان را به باد دهد ، بىآنكه خود آنها استحقاق اين عمل را داشته باشند ؟ و آيا دعاى اخير پيغمبر ، لكهء ننگ را از آنها كه مشمول دعاى اول او بودند ، برمىدارد ؟ و آيا مطابق اين پندار ، مباح شمردن اين گناهان كه ذاتا گناه و عقلا قبيح شمرده مىشوند ، بر پيامبر بزرگوار اسلام مىتواند معنى خردمندانهاى داشته باشد ؟ و اصولا آيا شكستن حرمت مؤمنان با آن اوصافى كه در قرآن آمده ، مىتواند بر احدى ، خواه پيغمبر يا غير او ، مباح شمرده شود ؟ من كه نمىتوانم اين برداشت را توجيه كنم و بر آنم كه هركس چنين برداشت و تأويلى داشته باشد ، در غايت نادانى است . هرگاه بپذيريم كه حال پيغمبر آنگونه بوده كه ايشان مىپندارند ، چرا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله پس از نفرين كسى كه شايسته آن نبود ، هنگامى كه حالت خشم فرونشست و آتش غضب خاموش شد و ملاحظه كرد كه نفرين نابجا بوده ، نخواسته است كه آن را تلافى و جبران كند تا ساحت افراد بىگناه در طول حيات به لكهء ننگ و عار ، و گوش مردمان پاكدين در طول روزگار به ذكر آنها آلوده نشود ؟ چرا صحابه از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله در چنين مواردى نخواستهاند كه آنان را روشن كند تا از وجه لعنت پيغمبر آگاه شوند و آيا اين نفرين درست دربارهء مستحقّان و در محلّ واقعى خود نبوده است كه مدرك مورد اتفاقى دربارهء لعنت آنان باشد و ديگر كسى بىجهت كسى را لعنت نكند و پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله را سرمشق قرار بدهد . در اينجا نكتهء دقيق ديگرى هست و آن اينكه اين همه لعنت و طعنى كه در قرآن كريم به وسيله پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله متوجه كسانى شده است ، آيا باز مىتواند به روش اينان تأويل به مدح و رحمت و تقرّب گردد ؟ اين لعنتها بهترين دليل است كه اين گروه مردم از ساحت رحمت پروردگار رانده شدهاند و آيا خداى سبحان پيمانى و حكمى را صادر مىكند و سپس آن را تبديل به رحمت و قربت و پاكى مىكند يا اينكه آيات الهى در همان مدلول خود هميشگى مىماند ؟ من نمىدانم اين گروه دربارهء اين استدلال چه دارند بگويند ؟ آيا حقايق را از الفاظ قرآنى به همانگونه كه از الفاظ پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله سلب كردهاند ، سلب مىكنند ؟ اينجاست كه باب هرگونه فهمى باز و راه هرسخنى بسته مىشود ، و ديگر