الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
107
الغدير ( فارسى )
بود ، آنگاه برخاست و نشست و سپس به كنيز خود گفت : براى من آواز بخوان كه امروز چشمهايم روشن شد و او نيز اين اشعار را خواند : - آيا به معاويه پسر حرب اين سخن را برسانم كه هرگز چشم پرخاشگران روشن مباد ؟ - آيا شما در ماه روزه ما را با كشتن كسى كه بهترين مردمان بود ، اندوهگين كرديد ؟ - شما بهترين شخصيتى را كشتهايد كه همانندى براى او نمىتوان يافت . معاويه گرزى را كه با خود داشت ، برداشت و بر سر آن كنيز كوفت و مغزش را متلاشى كرد ، آيا باز معاويه حليم و بردبار بود ؟ در اين لحظه حلمش كجا رفته بود ؟ « 1 » حديثى را هم هواداران معاويه دربارهء بطن او از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله روايت كردهاند كه به دو فرمود : « خدا شكم ترا سير نكند » و جز اين هرسخنى نقل شود ، دروغى است كه قابل اعتنا نمىباشد . ملاقات معاويه با پيامبر در بهشت ! 13 - از جابر نقل شده است كه پيغمبر تيرى به معاويه داد و گفت : اين را بگير تا با من در بهشت ديدار كنى ، و در عبارت ابو هريرة آمده : تا در بهشت آن را به من پس بدهى . اين را قاسم بن بهران روايت مىكند و ابن حبان بر آن است كه به هيچ وجه احتجاج به اين روايت جايز نيست و ابن عدى مىگويد : راوى آن سخت دروغگو است . ذهبى هم مىنويسد : اين حديثى موضوع است . « 2 »
--> ( 1 ) . اين قضيه را راغب در المحاضرات خطى خود آورده و به نقل آن در تشييد المطاعن : 2 / 409 نيز پرداخته شده است . البته در چاپ ، اين روايت از كتاب ، همراه با روايات مربوط به معاويه تحريف شده است . به المحاضرات : 2 / 214 رجوع ، و آن را با نسخه خطى مقابله كنيد . ( 2 ) . ر ك : ميزان الاعتدال : 2 / 38 ؛ لسان الميزان : 4 / 414 ، 459 و ج 6 / 219 .