الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

108

الغدير ( فارسى )

معاويه در جامه‌هاى بهشتى ! 14 - از خارجة بن زيد ، از پدرش به‌طور مرفوع روايت شده است : اى ام حبيبه ، هر آينه خدا معاويه را بيشتر از تو دوست دارد . من معاويه را گويى در جامه‌هاى بهشتى مىبينم . « 1 » ذهبى مىنويسد : اين خبر باطلى است كه محمد بن رجاء متهم به ساختن آن است . در اسناد از عبد الرحمن بن ابى الزناد آمده كه يحيى بن معين گفت : او از كسانى نيست كه اصحاب حديث به سخن او اعتماد كنند و اين خبر صحّت ندارد و ضعيف است . صالح بن احمد به نقل از پدرش گويد : حديث او مضطرب است . از ابن مدينى نقل شده كه گفت : اين حديث در نزد اصحاب ما ضعيف است . نسائى گويد : به حديث او اعتماد و احتجاج نمىشود و اخبارى كه از پدرش روايت كرده ، سست و ضعيف است . « 2 » شيعه معاويه را دشنام نمىگويد ! 15 - ابو عمر زاهد از على بن محمد بن صائغ و او از پدرش روايت كرده كه گفت : حسين را ديدم كه به ديدار معاويه آمد ، در حالى كه روز جمعه بود و معاويه بر منبر خطبه مىخواند . مردى از اصحاب گفت : اى امير المؤمنين ، اجازت ده كه حسين نيز بالاى منبر برود . معاويه گفت : واى بر تو ! بگذار كه مباهات كنم ، آنگاه خدا را حمد و سپاس گفت و سپس اظهار داشت : اى ابو عبد اللّه ، ترا به خدا سوگند مىدهم كه بگويى آيا من فرزند بطحاء مكه نيستم ؟ جواب داد : آرى ، به خدايى كه جدم را بشارت‌دهندهء بر حق فرستاده است . سپس گفت : ترا به خدا اى ابو عبد اللّه ، بگو ببينم آيا من دايى مؤمنان نيستم ؟ گفت : آرى ، به خدايى كه جدم را به پيغمبرى برانگيخته است . سپس پرسيد : ترا به خدا آيا من كاتب وحى نبودم ؟ گفت : آرى ، به خدايى كه جدم را فرستاد تا مردم را بيم دهد . آنگاه معاويه از منبر پايين آمد و حسين بن على بالاى منبر رفت و خدا را به ستايشهايى كه هيچ‌يك از گذشتگان و آيندگان نمىتوانست ، بستود . سپس گفت : پدرم از

--> ( 1 ) . ميزان الاعتدال : 3 / 56 . ( 2 ) . تهذيب التهذيب : 6 / 170 .