الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
87
الغدير ( فارسى )
فرود آمد و يارانش نيز فرود آمدند و كنانه مىگفت : هيچ موجودى جز به اذن خدا نمىميرد و اين سرنوشتى است كه براى همه معين شده . هركس پاداش اينجهانى خواهد ، آن را به دو مىدهيم و هركس پاداش آخرت جويد ، باز به او مىدهيم و سپاسگزاران را پاداش خواهيم داد . « 1 » آنگاه با شمشير خود با آنها جنگيد تا شهيد شد . خدايش رحمت كند . آنگاه عمرو بن عاص به جانب محمّد بن ابى بكر كه يارانش پس از شنيدن قتل كنانه همه پراكنده شده بودند و ديگر كسى با وى نمانده بود ، رو نهاد . محمّد كه وضع را اين گونه ديد ، پياده به راه افتاد تا به خرابهاى رسيد و به آنجا پناه برد . عمرو بن عاص روانهء فسطاط شد تا بدان درآمد و معاوية بن حديج هم به جستجوى محمّد پرداخت تا در راه به تنى چند از بوميان رسيد و از آنها پرسيد : آيا ناشناسى از اينجا گذشته است ؟ يكى از آنها گفت : نه به خدا ، جز اينكه من در اين خرابه كسى را ديدم كه نشسته بود . ابن حديج گفت : به خداى كعبه سوگند كه او همان محمّد است . پس شتابان رفتند و وارد خرابه شدند و محمد را بيرون كشيدند ، در حالى كه چيزى نمانده بود كه از شدت تشنگى بميرد . آنگاه او را به سوى فسطاط مصر بردند . برادر محمد ، عبد الرحمن بن ابى بكر كه جزو سپاه عمرو بن عاص بود ، برجست و گفت : آيا برادرم را دستبسته مىكشى ؟ كسى را پيش معاوية بن حديج بفرست و او را از اين عمل بازدار . عمرو بن عاص كس نزد معاوية بن حديج فرستاد و دستور داد محمّد بن ابى بكر را پيش او بياورد . معاويه گفت : كه اينطور ؟ كنانة بن بشر را كشتيد و اينك من محمّد بن ابى بكر را رها سازم ؟ هرگز ! و اين آيه را خواند : آيا كافران شما از آنان بهترند يا شما را در كتابهاى آسمانى زينهارى است ؟ « 2 » محمّد به آنها گفت : اندكى آبم دهيد تا بنوشم . معاوية بن حديج اظهار داشت : خدا كسى را كه قطرهاى آب به تو دهد ، هرگز سيراب نكند . شما نگذاشتيد عثمان آب بنوشد و او را كه روزه بود ، كشتيد و خدا هم شراب سر به مهر بهشتى به دو داد . به خدا اى پسر ابو بكر ، ترا مىكشم تا خدا آب جوشان و چرك به
--> ( 1 ) . آل عمران 3 / 145 . ( 2 ) . قمر 54 / 43 .