الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

86

الغدير ( فارسى )

كرده‌ايد . بازگشت شما و آنها همگى به سوى خداست و همهء كارها به خدا برمىگردد كه مهربان‌ترين مهربانان است و دربارهء آنچه مىگوييد ، يارى از خدا بايد خواست ، و السّلام . وى نيز به عمرو بن عاص چنين پاسخ داد . اما بعد ، اى پسر عاص ، از آنچه در نامه‌ات نوشته بودى ، آگاه شدم . گفته بودى كه خوش ندارى بر من ظفر يا بى ، گواهى مىدهم كه دروغ مىگويى . گفته بودى كه خيرخواه من هستى ، سوگند مىخورم كه تو بدخواه منى . گفته بودى كه مردم از رأى و فرمان من سربرتافته و از پيروى من پشيمان شده‌اند ، آنها طرفداران تو و شيطان ملعونند . خدا ما را بس كه پروردگار جهانيان است . ما به خدا توكل مىكنيم كه پروردگار عرش عظيم است ، و السّلام . وقتى عمرو بن عاص رو به مصر نهاد ، محمّد بن ابى بكر در ميان مردم به سخن ايستاد و خداى را حمد و ثنا گفت و بر پيامبر درود فرستاد ، آنگاه گفت : اما بعد ، اى گروه مسلمانان و مؤمنان ، آن گروهى كه حرمت اسلام را هتك مىكردند و گمراهى را رونق مىدادند و آتش فتنه را برمىافروختند و به زور مىخواستند بر مردم مسلط بشوند ، اينك درصدد دشمنى برآمده و لشكريان خود را به طرف شما فرستاده‌اند . اى بندگان خدا ، هركس بهشت و بخشايش خدا را مىخواهد ، بايد برود و در راه خدا با اين گروه جهاد كند . بشتابيد و همراه كنانة بن بشر حركت كنيد ، خدايتان رحمت كند . نزديك به دو هزار نفر با كنانه حركت كردند . محمّد نيز با دو هزار مرد به راه افتاد . عمرو بن عاص با كنانة بن بشر كه مقدّمه‌دار محمد بود ، تلاقى كرد و دسته‌هاى سپاه را يكى پس از ديگرى به سوى او فرستاد و هرگروه كه به كنانه نزديك مىشد ، بدان حمله مىبرد و آن را به طرف عمرو بن عاص پس مىراند . اين كار چند بار تكرار شد و چون عمرو بن عاص چنين ديد ، كس به طلب معاوية بن حديج سكونى فرستاد كه با گروه فراوان بيامد و كنانه و يارانش را در ميان گرفت و مردم شام هم از هرطرف آمدند و جمع شدند . چون كنانة بن بشر اوضاع را چنين ديد ، از اسب