الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

74

الغدير ( فارسى )

از اين كارها دست بردار و به درگاهش توبه كن . عثمان گفت : اين را ببين ! مردم خيال مىكنند استاد قرآن است ، حالا آمده با من دربارهء چيزهاى پيش پا افتاده حرف مىزند . به خدا قسم ، نمىداند خدا كجاست ؟ عامر بن عبد قيس گفت : من نمىدانم خدا كجاست ؟ گفت : بلى ، به خدا نمىدانى خدا كجاست . عامر گفت : آرى ، به خدا قسم ، مىدانم و مىدانم كه خدا در كمين تست . در نتيجهء اين احوال ، عثمان به دنبال معاوية بن ابى سفيان ، عبد اللّه بن سعد ، سعيد بن عاص ، عمر بن عاص و عبد اللّه بن عامر ( استانداران و فرماندهان مناطق مختلف ) فرستاد تا جمع شوند براى مشورت دربارهء كارش و آنچه از او خواسته‌اند و آنچه دربارهء آنان مىگويند . وقتى همه به حضورش گرد آمدند ، با آنان چنين گفت : هركس وزيران و مشاورانى دارد ، و شما وزيران و مشاوران و اشخاص طرف اعتماد من هستيد . اطّلاع داريد كه مردم چه كرده‌اند و از من خواسته‌اند استانداران و فرماندهان خودم را از مقاماتشان بر كنار سازم و دست از تمام كارها و رويه‌اى كه نمىپسندند ، بردارم و به كارها و رويه‌اى بپردازم كه مىپسندند . حالا فكر كنيد و نظر خودتان را بگوييد . عبد اللّه بن عامر گفت ، نظريه‌اى كه اى امير المؤمنين ! به مصلحت تو مىدانم ، اين است كه فرمان دهى به جهاد بروند تا بدان سرگرم شوند و فرصت و امكان نيابند كه به تو بپردازند ، و آنان را چندان در نبردها به كار گير تا ملايم و تسليم تو شوند ، در آن صورت تمام همّ و فكرشان متوجه خودشان و ستورشان و شپش پوستينشان خواهد بود . آنگاه عثمان رو به سعيد بن عاص گرداند و به دو گفت : نظر تو چيست ؟ گفت : اى امير المؤمنين ! حال كه نظر ما را مىخواهى ، من دردت را درمان و نگرانىات را رفع مىكنم . اگر به نظريه من عمل كنى ، موفق خواهى شد . پرسيد : نظرت چيست ؟ گفت : هر جمعيتى يك عدّه رئيس و رهبر دارند كه وقتى از بين رفتند ، متفرق مىشوند و ديگر روى وحدت و قدرت را نخواهند ديد . عثمان گفت : اين هم نظريه‌اى است ، ولى اشكالاتى دارد . بعد رو به معاويه كرد و نظرش را پرسيد . معاويه گفت : اى امير المؤمنين ! من اينطور