الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

75

الغدير ( فارسى )

برايت مصلحت مىبينم كه استاندارانت را به محل مأموريتشان برگردانى ، به اين شرط كه حريف مخالفان منطقهء خويش باشند ، و من به نوبهء خود قول مىدهم كه از عهدهء مخالفان منطقهء خويش برآيم . سپس نظر عبد اللّه بن سعد را خواست ، و او گفت : اى امير المؤمنين ! به نظر من مردم طمعكارند . بنابراين ، از اين اموال عمومى به آنان بده و دلشان را بدست آور . بالاخره رو به عمرو بن عاص كرد كه تو چه نظرى دارى ؟ گفت : به نظر من ، تو كارهايى نسبت به مردم كرده‌اى كه نمىپسندند و از آن ناراحتند . بنابراين ، بايد رويه‌ات را تغيير دهى ، و اگر نمىخواهى رويه‌ات را تغيير دهى ، بايد از خلافت كناره‌گيرى كنى ، و اگر اين كار را هم نمىكنى بايد تصميم بگيرى و با جديّت پيش به روى . عثمان به او گفت : مگر از ما بريده‌اى ؟ آيا اين حرف را جدّى مىزنى ؟ عمرو عاص مدتى ساكت ماند تا آنان رفتند . در اين هنگام گفت : نه به خدا اى امير المؤمنين ! جدى نگفتم ، زيرا تو برايم عزيزتر از اينان هستى و عزيزتر از اينكه چنين پيشنهاداتى بكنم . حقيقت اين است كه مىدانستم تمام حرفهايى كه مىزنيم ، به گوش مردم خواهد رسيد . به همين جهت ، خواستم اين حرفم بگوششان برسد و مرا از خودشان بدانند و به من اعتماد كنند ، آنگاه با استفاده از اطمينانى كه به من دارند ، خدمتى به تو بكنم و شرى را از تو برگردانم . عثمان استاندارانش را به سر كارشان بازفرستاد و به آنان دستور داد تا بر مخالفان قلمرو خويش سخت بگيرند و مردم را دسته‌دسته به جنگ بفرستند ، و تصميم گرفت مخالفانش را از حقوق و مستمرّىاى كه از خزانهء عمومى دريافت مىداشتند ، محروم سازد تا به او محتاج گشته مطيع و فرمانبردارش شوند . « 1 » بلاذرى مىنويسد : ابو مخنف و ديگران مىگويند : عامر بن قيس طرز حكومت و رويهء عثمان را ناپسند مىدانست و انتقاد مىكرد ، و حمران بن ابان ، بردهء آزاد شدهء عثمان

--> ( 1 ) . انساب الاشراف ، بلاذرى : 5 / 43 ؛ تاريخ طبرى : 5 / 94 ؛ الكامل ، ابن اثير : 3 / 62 ؛ تاريخ ابن خلدون : 2 / 390 .