الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

67

الغدير ( فارسى )

است . دهقان گفت : ملّتى كه اين در شمار بدان و اشرارش باشد ، قطعا ملّتى نيكو است . بعدها طلحه و زبير ، زبان به ملامت عثمان گشودند كه چنين رفتارى با كعب بن عبده و ديگران كرده است . در نتيجه ، دستور داد تا كعب بن عبده ، رضى اللّه عنه ، را بازگرداندند . چون كعب نزد عثمان رسيد ، وى جامهء خويش بركند و گفت : اى كعب ! مرا قصاص كن ، ولى كعب از وى درگذشت . خدا از همه‌شان راضى باشد . « 1 » حلبى در شرح انتقاداتى كه نسبت به عثمان مىشده ، اين را آورده است كه او كعب بن عبده را بيست تازيانه زده و به يكى از مناطق كوهستانى دماوند تبعيد كرده است . « 2 » وضع اين خليفه خيلى جالب و شگفت‌انگيز است ، زيرا همهء كسانى كه در پايتخت و شهرستانها با او مخالفت و مبارزهء اعتقادى و سياسى داشته‌اند ، بهترين شخصيت‌ها و صالح‌ترين مردان اسلامى بوده‌اند . از طرف ديگر ، همهء كسانى كه دوروبرش جمع مىشدند و او را عليه مردان نيكوكار و خيرخواه تحريك مىنمودند ، عناصرى بوده‌اند ناپاىبند به اصول دين ، بدنام ، آزمند ، دنياپرست ، جاه‌طلب و بدخواهانى از حزب اموى و هم‌مسلكان آنان . هروقت تازيانه‌اش را بلند كرده ، بر گردهء مردم صالح و شخصيت‌هاى اصلاح‌طلب و ديندار فرود آورده است ، و چون به احترام و بخششى دست برده ، نصيب فرومايگان رذل بوده است . پندارى اين‌كه خود را جانشين كسى مىدانسته كه خدايش « رحمت همهء جهانيان » لقب داده ، موجب زحمت همهء مؤمنان بوده است . معلوم نيست چرا عثمان از نامه‌اى كه استادان قرآن و پارسايان زمان داير بر ارشاد و دعوتش به پيروى از سنت پيامبر اكرم نوشته‌اند ، ناراحت گشته و برآشفته است به‌طورى كه درصدد برآمده حامل آن نامه را بزند و ببندد ؟ و اگر امير المؤمنين على عليه السّلام جلوگيرى نكرده بود ، او را مىزد و مىبست . آن مرد مگر جز حامل نامه بوده و نامه‌اى را كه به او داده‌اند ، رسانده است ؟ شايد حتى از مضمون نامه خبر هم نداشته است . وانگهى در نامه

--> ( 1 ) . انساب الاشراف ، بلاذرى : 5 / 41 - 43 ؛ تاريخ طبرى : 5 / 137 ؛ الرياض النضرة : 2 / 140 - 149 ؛ شرح ابن ابى الحديد : 1 / 168 ؛ الصواعق 68 ، عبارت از بلاذرى است . ( 2 ) . السيرة الحلبية : 2 / 87 .