الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

23

الغدير ( فارسى )

ديد . عثمان به او پرخاش كرد و گفت : ساكت شو ! اين كارها به تو نيامده است . « 1 » ابن عبد ربّه همين مطلب را به طور اختصار چنين آورده است : دوستان عثمان در نامه‌اى معايب او و انتقاداتى را كه مردم به او داشتند ، نوشتند و با خود انديشيدند كه چه كسى نامه را به او مىرساند ؟ عمار گفت : من ، و آن را نزد عثمان برد . وقتى آن را خواند ، گفت : خدا پوزه‌ات را به خاك بمالد . عمار گفت : و ابو بكر و عمر را . پس عثمان برخاسته او را با لگد چندان كوبيد تا از هوش رفت . بعدها عثمان پشيمان شد و طلحه و زبير را پيش او فرستاد كه يكى از اين سه پيشنهاد را بپذيرد : 1 - از عثمان درگذرد و او را ببخشد . 2 - ديه بستاند . 3 - عثمان را قصاص كند . عمار در برابر پيشنهادهاى مذكور به فرستادگان عثمان گفت : به خدا قسم ، هيچ‌يك از اين پيشنهادها را نمىپذيرم تا از دنيا بروم و به ديدار پروردگار نايل آيم . « 2 » 3 - 43 - بلاذرى مينويسد : در روايتى ديگر آمده است : وقتى خبر مرگ ابوذر در ربذه به عثمان رسيد ، گفت : خدا او را بيامرزد . عمار ياسر كه حضور داشت ، گفت : بلى ، خدا او را از دست ما نجات داد . عثمان پرخاش كرد و گفت : خيال كرده‌اى از تبعيد او پشيمان شده‌ام ؟ و در حالى كه بر پشت گردن عمار مىزد ، گفت : برو به جاى او در ربذه . چون عمار بار سفر بربست و آمادهء رفتن به تبعيدگاه شد ، بنى مخزوم نزد على آمدند و خواهش كردند كه در اين زمينه با عثمان صحبت كند . پس على به دو گفت : اى عثمان ! از خدا بترس . يكى از مردان صالح ملت اسلام را تبعيد كردى تا در تبعيدگاه درگذشت ، حالا مىخواهى يكى ديگر همانند او را تبعيد كنى . گفتگويى ميانشان در گرفت تا آنكه عثمان گفت : تو بيش از او مستحق تبعيد شدنى ! على گفت : اگر مىخواهى همين كار را بكن . مهاجران اجتماع كردند و به عثمان گفتند : اين‌كه نمىشود هربار مردى با تو گفتگو كند ، راهى و

--> ( 1 ) . الامامة و السياسة : 1 / 29 . ( 2 ) . العقد الفريد : 2 / 272 .