الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

22

الغدير ( فارسى )

سياه ، عمار ياسر مردم را در مخالفت با تو دلير ساخته است و اگر او را بكشى ، كسانى را كه پشت سر او هستند ، ضربه زده‌اى . عثمان گفت : او را بزنيد . او را كتك زدند ، و عثمان با آنها در كتك زدن شركت كرد تا شكمش را بشكافتند و بيهوش گشت . او را كشيدند و از خانه بيرون انداختند . آنگاه ام سلمه ، همسر پيامبر اكرم دستور داد او را به خانه‌اش آوردند . بنى مغيره كه هم پيمان عمار بودند ، در اين مورد خشمگين شدند . به همين سبب ، وقتى عثمان براى نماز ظهر بيرون آمد ، هشام بن وليد بن مغيره جلو او را گرفت و گفت : به خدا قسم ، اگر عمار بر اثر اين كتك بميرد ، يكى از مردان مهّم بنىاميه را خواهم كشت . عثمان گفت : اين حدّ تو نيست و سپس به مسجد درآمد و در آنجا على را ديد كه به حال بيمارى نشسته و سرش را بسته است . گفت : به خدا اى ابو الحسن ! نمىدانم مشتاق مرگت هستم يا مشتاق زندگىات . به خدا قسم ، اگر بميرى ، دوست ندارم كه پس از تو براى ديگرى زنده بمانم ، زيرا كسى را مىيابم كه بتواند جاى ترا بگيرد . و اگر زنده بمانى ، هيچ گردنكشى را نمىبينم كه ترا نردبان و وسيلهء نافرمانى و همدست خود نساخته و ترا پشت و پناه خويش نداشته باشد به‌طورى كه هيچ چيز مرا از كيفر دادن او باز نمىدارد جز مقامى كه در نظر تو دارد يا نسبتى كه تو با او دارى . رابطهء من با تو به رابطهء پسر عاق شده با پدرش مىماند كه اگر بميرد ، غمناك مىشود و اگر بماند ، او را عاق مىكند . پس يا آشتى باشد تا باهم در صلح و صفا زندگى كنيم ، يا جنگ باشد تا با هم بستيزيم . مرا وسط آسمان و زمين معلق و بلاتكليف نگذار . تو به خدا قسم ، اگر مرا بكشى ، بهتر از من نخواهى يافت و اگر ترا بكشم ، كسى كه جاى ترا بگيرد نخواهم يافت ، و كسى كه فتنه را آغاز كند ، هرگز به زمامدارى اين امت نخواهد رسيد . على گفت : آنچه بر زبان آوردى ، جوابى دارد ولى الآن سرگرم درد خويشم . بنابراين ، سخنى را با تو مىگويم كه آن بندهء صالح خدا گفت : در اين صورت ، شكيبايى پسنديده‌اى بايسته است و در برابر آنچه بر زبان مىآوريد ، از خدا بايد كمك خواست . مروان گفت : بنابراين ، به خدا قسم ، ما در راه حفظ حكومت اموى نيزه‌هايمان را به شكستن مىدهيم و شمشيرهايمان را به خرد شدن ، و هركه پس از ما مصدر كار شود ، خيرى از آن نخواهد