الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

21

الغدير ( فارسى )

اموىاش مىسپرد كه همه جوان و كم سن و سال بودند و نه مصاحبت پيامبر را درك كرده بودند و نه تجربه و لياقتى داشتند . 5 - عمل وليد بن عقبه ، استاندار كوفه كه در حال مستى نماز صبح را چهار ركعت خواند و بعد رو كرد به مردم و گفت : اگر بخواهيد يك ركعت زيادتر بخوانم ، مىخوانم . 6 - اينكه عثمان قانون اسلام را در مورد وليد اجرا نكرده ، يعنى او را حد نزده و اجراى حكم را به تأخير انداخته بود . 7 - مهاجران و انصار را به كارهاى دولتى و هيچ كارى نمىگماشت و با آنان مشورت نمىكرد و به جاى اينكه از آراى آنان استفاده كند ، به رأى خود عمل مىكرد . 8 - مراتع اطراف مدينه را قرق كرده بود . 9 - قطعاتى از املاك دولتى و خواربار و مستمرىهايى از خزانهء عمومى به عده‌اى از اهالى مدينه مىداد كه نه افتخار مصاحبت و شاگردى پيامبر را داشتند و نه در جهاد خارجى و يا در دفاع شركت مىنمودند . 10 - اينكه به جاى خيزران ، تازيانه را كه دردآورتر بود ، به كار مىبست و او اولين كسى بود كه با تازيانه بر پشت مردم زد ، در حالى كه خليفهء سابق با « درّه » و « خيزران » مىزد . سپس همداستان شدند كه نامه را به دست عثمان برسانند . از كسانى كه در نوشتن نامه حضور داشتند ، عمار ياسر بود و مقداد بن اسود ، و جملگى ده نفر مىشدند . وقتى بيرون آمدند تا نامه را بدست عثمان برسانند ، يكايك عقب كشيدند تا عمار كه نامه را در دست داشت ، تنها ماند و رفت تا رسيد به خانهء عثمان . اجازهء ورود خواست و اجازه يافت ، و روزى بارانى بود . وقتى وارد شد ، مروان بن حكم و خويشان اموى عثمان نشسته بودند . نامه را به عثمان داد ، و او آن را خواند . پرسيد ، تو اين نامه را نوشته‌اى ؟ گفت : بلى . پرسيد : چه كسانى با تو بودند ؟ گفت : عده‌اى بودند كه از ترس تو يكايك پراكنده‌اند . پرسيد كه بودند ؟ گفت : اسمهايشان را به تو خواهم گفت . عثمان گفت : چرا از آن ميان تو جرأت اين كار را به خود دادى ؟ در اين وقت مروان گفت : اى امير المؤمنين ! اين بندهء