الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

3

الغدير ( فارسى )

بلاذرى ادامه مىدهد : على به پرستارى ابن مسعود برخاست تا او را به منزل رسانيد . ابن مسعود در مدينه مقيم بود و عثمان اجازه نمىداد كه او به هيچ شهر و ايالتى برود . هنگامى كه شفا يافت ، تصميم گرفت به جهاد رود ، اما عثمان جلوگيرى كرد و مروان به او گفت : ابن مسعود عراق را بر تو شورانده ، مىخواهى شام را هم بر تو بشوراند ؟ او همچنان در مدينه به سر مىبرد تا دو سال پيش از كشته شدن عثمان درگذشت . به اين ترتيب او به اجبار سه سال در مدينه مقيم بود . بعضى نوشته‌اند : تحت نظر سعد بن ابى وقاص بود و هنگامى كه مريض شد - مرضى كه بر مرگش انجاميد - عثمان به ديدنش آمده پرسيد : از چه ناراحتى ؟ گفت : از گناهانم . پرسيد : چه مىخواهى ؟ گفت : رحمت پروردگارم را . پرسيد : نمىخواهى طبيبى به بالينت بياورم ؟ گفت : طبيب مرا بيمار ساخته است . پرسيد : نمىخواهى دستور بدهم حقوقت را از خزانه بپردازند ؟ « 1 » گفت وقتى به آن احتياج داشتم ، قطعش كردى ، اينك كه به آن احتياجى ندارم ، مىخواهى بپردازى ؟ گفت : براى اولادت مىماند . گفت : خدا روزيشان را مىرساند . گفت : در حقم دعا كن و از خدا برايم آمرزش بخواه . ابن مسعود گفت : از خدا مىخواهم كه حقم را از تو بگيرد و وصيت كرد كه عثمان پس از مرگش بر او نماز نگزارد . او را در گورستان بقيع دفن كردند و عثمان همچنان بىخبر بود و هنگامى كه خبر يافت ، خشمگين گشت و گفت : پيش از آنكه اطلاع پيدا كرده بر او نماز بگزارم ، بر او نماز گزارديد ؟ عمار ياسر در جوابش گفت : او وصيت كرده كه تو بر او نماز نگزارى . ابن زبير در اين‌باره چنين سرود « 2 » : - مىدانم كه پس از مرگم بر من نوحه خواهى كرد ، در حالى كه در زندگى هيچ يارىام نكردى .

--> ( 1 ) . ابن كثير در البداية و النهاية : 7 / 163 مىنويسد : دو سال مىشد كه عثمان حقوق ابن مسعود را قطع كرده بود . ( 2 ) . در اينجا چنين است ، اما درست چنان است كه در شرح ابن ابى الحديد : 1 / 236 آمده كه زبير به اين بيت تمثل جست .