الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
104
الغدير ( فارسى )
مسلحانه بايد بگويم كه به خدا پناه مىبرم اگر چنين چيزى مىبود . در مورد اينكه از آنها خوشم نمىآمده است ، به خدا سوگند ، هرگز از اين كارم در برابر مردم معذرت نخواهم خواست و باز نخواهم گشت . گفتهاى كه به عثمان تجاوز كرده و پيوند خويشاوندىام را با او محترم نداشتهام . عثمان كارهايى كرد كه تو مىدانى ، و مردم هم با او كارى كردند كه خبرش به تو رسيده است . همچنين مىدانى كه من از كار او و كارى كه با او شد ، بر كنار بودم ، مگر اينكه بخواهى در حق من جنايت روا دارى ، در آن صورت هرجنايتى مىخواهى روا دار . در مورد كشندگان عثمان و اينكه آنان را تحويل تو بدهم ، من در اين موضوع خيلى فكر كردم و آن را زير و رو نمودم و بالاخره نتوانستم آنها را تسليم تو يا ديگرى كنم . اگر دست از گمراهىات برندارى ، خواهيم ديد كه آنها به سراغ تو نيز خواهند آمد و زحمت اين را به تو نخواهند داد كه آنان را در دشت و كوهستان يا در خشكى و دريا تعقيب كنى و تحت پيگرد قرار دهى . « 1 » 9 - 1 - طبرى مىنويسد : عثمان روز جمعه بالاى منبر رفته به حمد و ستايش خدا پرداخت . در اين حال ، مردى برخاسته خطاب به او گفت : فرمان كتاب خدا را اجرا و برقرار كن . عثمان گفت : بنشين . آن مرد به نشست . تا سه بار آن مرد برخاست و به دستور عثمان نشست ، آنگاه پرتاب شن و ريگ به سوى يكديگر آغاز شد ، چندانكه آسمان ديده نميشد و عثمان از منبر فروافتاد و او را بر دوش به طرف خانهاش بردند ، و وقتى كه وارد خانه شد ، بيهوش بود . پس يكى از پردهداران و دربانان عثمان در حالى كه قرآنى به دست داشت ، بيرون آمده به بانگ بلند چنين گفت : ترا كسانى كه دنيشان را فرقه فرقه كردند و دسته دسته شدند ، كارى نيست ، كار آنها با خداست . « 2 » على بن ابى طالب در حالى كه عثمان بيهوش بود و بنىاميه دورش را گرفته بودند ، به خانهء او درآمد و گفت : اى امير المؤمنين ! بر سرت چه آمده است ؟ بنىاميه يكصدا به او گفتند : اى على ! ما را كشتى و اين بلا را به سر امير المؤمنين درآوردى . به خدا قسم ، اگر آنچه آرزو دارى به سر او
--> ( 1 ) . كتاب صفين ، ابن مزاحم 102 ؛ العقد الفريد : 2 / 286 ؛ نهج البلاغة : 2 / 10 ؛ شرح ابن ابى الحديد : 3 / 409 . ( 2 ) . انعام 6 / 159 .