الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

98

الغدير ( فارسى )

حركت كردند و در ذوخشب اردو زدند ، كارهاى بسيارى را ذكر كرده است ، از آن جمله آنچه قبلا ياد شد و نيز آنچه از ذكرش خوددارى به عمل آمد ، بدان جهت كه زننده بود . « 1 » بسيارى از دلايلى را هم كه قاتلان عثمان ذكر كرده و مستند قتلش ساخته‌اند ، ذكر كرديم و از يادكرد بسيارى ديگر به عللى صرفنظر كرديم . « 2 » همچنين محمد بن ابى بكر وقتى استاندار على عليه السّلام در مصر شد ، به معاويه نامه نوشت كه مكاتبات آن دو در تاريخ آمده است ، ليكن من خوش نداشتم آنها را بياورم ، زيرا در آنها مطالبى هست كه عامه طاقت شنيدنش را ندارند . « 3 » در همين كتاب نيز در بحث از آنچه ميان على عليه السّلام و عثمان اتفاق افتاده ، سخن مسعودى را آورديم كه مىگويد : عثمان حرف خشن و زننده‌اى به على زد كه ما مايل به نقل آن نيستيم ، و على حرفى شبيه آن را به او برگرداند . « 4 » ابن اثير يكى ديگر از اين گونه مورخان مىگويد : بسيارى از دلايلى را كه مردم وسيله و سند كشتن عثمان قرار داده بودند ، رها كردم به عللى كه خوددارى از ذكرش را ايجاب مىنمايد . « 5 » ابن كثير مىنويسد : در سال 33 هجرى عثمان عده‌اى از اهالى بصره را به دلايلى از آنجا به شام و مصر تبعيد كرد . تبعيد شدگان از كسانى بودند كه مردم را عليه او بر مىانگيختند و با دشمنانش در تبليغ عليه او و بىاعتبار كردنش همساز بودند ، و آنها با اين عمل ستمكار شمرده مىشدند و او ، رضى اللّه عنه ، نيكوكارى بر طريق دين بود . « 6 » همو در جاى ديگر مىنويسد : كارها و حوادثى جريان يافت كه به قدر امكان از آن ياد مىكنيم « 7 » ، سپس از آن امور و حوادث آنچه باب طبعش بوده و با سليقه‌اش موافق و سازگار ، ذكر كرده است و در نتيجه ، آنچه نقل كرده چيزى نيست جز يك سلسله دروغ و روايات سست و جعلى و غرض‌آلود .

--> ( 1 ) . تاريخ طبرى : 5 / 108 . ( 2 ) . همان : 5 / 113 . ( 3 ) . همان : 5 / 232 . ( 4 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 1 ) : 8 / 305 . ( 5 ) . الكامل : 3 / 70 . ( 6 ) . البداية و النهاية : 7 / 166 . ( 7 ) . همان : 7 / 177 .