الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

88

الغدير ( فارسى )

و يا اين شعرش : - دوستى جانشين پيامبر ، امير مؤمنان به حكم قرآن واجب است . - و خداوند آن را بر عهدهء تمام جهانيان نهاده و به سالارى مؤمنانش برگزيده است . و آنچه در لسان الميزان آمده كه صاحب از مذهب اعتزال جانبدارى مىكرده و بدان شهرت داشته ، از چند جهت مردود است . چه ابن حجر ، خود اين نسبت را تخطئه كرده و هم از قاضى عبد الجبار حكايت كرده كه هنگام نماز بر جنازهء صاحب گفته : نمىدانم چگونه بر اين رافضى نماز بخوانم و از همه بالاتر اشعار اوست كه مىگويد : از شماتت دشمن كه مرا رافضى مىخوانند ، باكى ندارم . ممكن است منظور ابن حجر ، تنها شهرت باشد ، گر چه با واقعيت همراه نباشد و در آن صورت است كه سخن او از تناقض و تهافت خارج مىشود . با توجه به قراين ، به نظر مىرسد كه صاحب ، مانند ساير بزرگان مذهب ، موقعى كه موضوع عدل الهى مطرح و مورد بحث بوده ، علنا به حمايت و جانبدارى از معتزليان برمىخاسته است . البته علت حمايت اين است كه شيعه و معتزله ، در برخى مسائل ، كاملا اتفاق نظر داشته و در برابر اشاعره ايستادگى مىكرده‌اند ، خصوصا در مسئلهء جبر كه مستلزم انكار عدل الهى است ، گر چه در فرع ديگر آن كه موضوع تفويض و اختيار است ، اختلاف نظر دارند . و از آنجا كه فرق نهادن بين اين دو مسئله ، خصوصا در هنگام مشاجره و جدل براى همگان سهل و ميسور نيست ، فراوان بين پيروان اين دو مذهب خلط و اشتباه شده ، شيعه را معتزلى ، و معتزلى را شيعه قلمداد كرده‌اند ، چنان كه غير از صاحب ، بزرگان ديگرى همچون علم الهدى سيد مرتضى و برادرش شريف رضى به اعتزال منسوب گشته‌اند . و اما شافعى بودن صاحب ، درست مانند حنفى بودن اوست ، و تناقض شگفت‌تر سخن ابو حيان است كه گفته : صاحب ، شيعه‌اى است كه بين مذهب ابو حنيفه و سخن زيديه ، جمع كرده « 1 » ، با اينكه صاحب در اشعار فراوانى نام ائمهء اطهار را صريحا ياد كرده

--> ( 1 ) . الامتاع و المؤانسة : 1 / 55 .