الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

523

الغدير ( فارسى )

- رواق مهمانخانه‌ات بزمگه مهمانان بود ، اينك در و ديوارش وحشت‌آفرين است . - عيد فطر ، از آن روز كه عظمت شما قربانى شد ، از گردش روزگار گله‌ها دارد . - ديگر از سالى دو دست جامه خبر نباشد ، نو كهنه شد و كهنه‌ها پوسيد . - مراسم شادباشى كه در روز خليج انجام مىگرفت ، شكوه و جلالتان بر اشتران بار مىشد . - سالگرد هرسال ، عيد فطر واضحى ، چه داد و دهشهاى وافر كه از شما بر سر همگان نباريد . - بساط زمين در عيد غدير رقصان بود ، چونان كه نيزه‌هاى آبدار تابدار در دست نگهبانان مىرقصيد . - خيل تكاور با ساز و برگ زرين صف مىكشيد ، چونان كه عروسان در زيب و زيور صف بيارايند . - خوان غذا در طبقهاى گران ، شتابان بر دوش خدمتگزاران حمل مىشد . - احسان و كرم ويژهء اين رعايا نبود ، بلكه دورترين مردمان هم از آن بهره‌مند بودند . - وظيفهء مقرر ، ذميان يهود و نصارا و نيز مهاجران و قاصدان را دربرگرفت . - منسوجات سلطنتى كه در شهر تنيّس رونق يافت ، بذل و نوالش شامل دولتها و ملتها بود . - جوامع دينى از احسان شما برخوردار شد ، هرآنكه در علم و عمل صدر محافل بود . - روزگار كه هماره سركش و غدار است ، به دست شما دربند شد ، اينك افسار و بند فرو ريخت . - به حق سوگند كه كينه‌خواه شما نه به رستاخيز رستگار شود و نه از عذاب رهد . - و نه با سوز و تشنگى از دست پيامبر ، آن بهترين جهانيان و خاتم رسولان آب نوشد . - و نه بهشت عدن را ديدار كند ، آن‌كه پيمان عاضد بن على سرور مؤمنان را بشكست . - پيشوايان من ، رهبران من و ذخيرهء فرداى من . آرى ، هركس در گرو اعمال خويش است . - به خدا سوگند كه حق ثنا و ستايش را ادا نكردم ، چرا كه فضل و جودشان چون ژالهء