الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
522
الغدير ( فارسى )
خود معذرت بجوى . - بينى ارجمندت را بريدى ، اينك انگشت ندامت به دندانگير و از شرمسارى سر بالا مكن . - با شتاب ، اساس مكرمت و سخاومت را منهدم كردى ، آرامتر در كار شو كه آرامش و نرمش بهترين شيوهء رفتار است . - واى بر من از آتش درون و بر آرزومندان يكسر كه گرامىترين دولت روزگار از پا درآمد . - جانب مصر گرفتم و چون پستان پرشيرش بنمود ، چندان مكرمت و كمال دوشيدم كه از آرزوها فزون بود . - جوانمردانى را مىشناسم كه آلاف الوف عطا كردند و كمال جوانمردى بين كه من هرگز دست سؤال برنكشيدم . - بر كنار شاهنشين نشيمن داشتم ، آنگاه كه خيل لشكر صفبهصف بودند . - از اميران لشكر كرامت و مهر ديدم و صفايى كه عارضهء كدورتها بشست . - اى كه در مهر خاندان فاطمهام به نكوهشگيرى ، نكوهشت باد ، اگر در نكوهش من سستى گيرى . - خدا را ، لختى در رواقهاى قصر زرين و كاخ لؤلؤ بگرد و با من ناله و زارى سر كن ، نه بر پهنهء جمل و صفين . - به ساكنان قصر بگوى : به خدا سوگند ، جراحت دل التيام نگيرد و در دم شفا نيابد . - سپاه فرنگ با آل على امير مؤمنان ، كى بدتر از اين مىكرد . - تفاوت جز اين بود كه آنان به اسيرى مىبردند و شما به اسيرى مىفروشيد ؟ - در اكناف قصر چرخيدم و همه جا را وحشتبار ديدم پيش از اين قبلهء آمال ميهمانان بود . - از بيم خردهگيران ، رخ برتافتم ، اما چهرهء مهرم رخ برنتابيد . - از تأسف اشك بر رخسارم دويد كه پايگاه رفعتتان مهجور و خالى بود . - بر فتوت و آزادگى شما مىگريم و مىنالم ، زيرا كه روزگار بگشت و آزادگى شما در صفحهء گيتى برقرار ماند .