الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

520

الغدير ( فارسى )

- من كه ديگران را عظمت نهم ، غير از اينم هدف نباشد كه شأن ترا ارجمند سازم ؛ مرا معذور دار و نكوهش مفرما . - اگر بينى كه شبهاى انس آنان را پاس مىدارم ، به خاطر دار كه از آن روزگار ديرى نگذشته است . - اگر دهان به نكوهش آنان باز كنم ، جوانمردىات سخن در دهانم بكشند . - خدا به نيكى و احسان فرمان دهد ، و فحش و دشنام را ناروا شمارد . شاور و دو فرزندش از من تقدير كردند كه تا چه حد نسبت به خاندان رزّيك وفادار مانده‌ام . « 1 » عماره ، با شهامتى كامل از حريم مقدسات انسانى دفاع مىكرد و حق احترام و منادمت دوستان سابق و ولى نعمت خود را نيك رعايت مىكرد و در موارد متعددى هم با اولياى امور و نودولتان پرغرور به مقابله برمىخاست ، بدان حد كه تقدير و تمجيد همگان را برمىانگيخت . از جمله ، روزى عماره و ابو سالم ، يحيى بن احدب بن ابى حصيبهء شاعر ، پس از وفات خليفه عاضد ، در كاخ لؤلؤ در خدمت نجم الدين ايوب بن شادى حضور داشتند كه ابن ابى حصيبه ، قصيده‌اى براى شادباش نجم الدين انشاد كرد و گفت : - اى شاه گيتى ! نه درخورت دانم كه گويم شاه مصرى ، چه مصرت در آستين باشد . - اينك در اين كاخ دلپذير بيارام ، كه بستانها و كاخهاى ديگر از پى مهيا باشد . - اين كاخ دلاويز از تو شرافت يافت نه از ساكنان پيشين ؛ در اين كاخ ، جامهء عزت و ارجمندى درپوش كه كاخ را هم جامهء شرافت باشد . - آنان در اين كاخ چون صدف بودند و كاخ ، لؤلؤ بود ؛ اينك تو لؤلؤيى و كاخت صدف باشد . فقيه عماره قصيده‌اى بر رد او گفت از اين قرار : - اى كه به هجو سادات و خلفا پرداختى ، خطا گفتى و آنچه در عيب آنان گفتى ، همه ياوه بود . - گفتى كه آنان چون صدف در ميان لؤلؤ جا كردند ؛ اى نادان ، همه دانند كه لؤلؤ را جاى

--> ( 1 ) . النكت العصرية 69 .