الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

486

الغدير ( فارسى )

( 3 ) اين قصيده نيز از اوست با اين سرآغاز : - سالها پند ناصح مشفق پس گوش افكندم و با ريسمان پوسيدهء شما به چاه افتادم . در اين قصيده گويد : - مهر خاندان رسولم در دل است كه از گناهان بازم دارد . آرى ، ذخيرهء آخرتم آنهايند . - اى شيعيان ! راه وفا گيريد و سر مفاخرت و مباهات بر سما برافرازيد . - اگر به دستاويز ولايش چنگ زنى ، ريسمان ولايش در كف خدا بينى . - به فرمان حق حامى اسلام گشت و از اين‌رو ، بر همهء اديان پرتو افكند . - جفت بتول ، دخت محمد كه اگر نبود ، پيشوايان بر حق كجا بودند كه به هدايت ما برخيزند . - پيامبر حق به روز غدير منشور خلافتش برخواند و جز منافق بىدين حق او نربود . شاعر را بشناسيم ابو المعالى عبد العزيز ، پسر حسين ، پسر حباب « 1 » اغلبى سعدى صقلى ، معروف به قاضى جليس از پيشتازان شعراى مصر است و دبيران آن سامان . وى در سلك نديمان ملك صالح طلايع بن رزيك بود كه شرح حالش در همين كتاب گذشت . « 2 » و پندار من اين است كه در اثر مجالست دايم با ملك صالح ، به لقب جليس مشهور گشته باشد . قاضى جليس ، از سرايندگانى است كه در مهر و ولاى عترت طه قدمى راسخ داشته است ، چنان كه اشعار و سروده‌هايش حاكى از آن است . فقيه معاصرش عمارهء يمنى كه شرح حال او تحت رقم 9 خواهد آمد ، با قصيده‌اى كه به سال 551 سروده و در كتاب النكت العصرية 158 ثبت كرده ، زبان به ثنا و ستايش او گشوده است . سرآغاز قصيده چنين است : - فراموشى خاطر ، پيوند وفا را بگسلد و جامهء نازك صبر كى در برابر خشمش تاب و

--> ( 1 ) . در معجم الادباء : 3 / 157 « خباب » آمده است . ( 2 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 4 / 344 - 350 .