الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
468
الغدير ( فارسى )
را مكيدم . - بازيكنان ، ساق دستم از شانهاش بر سرين لغزيد و ميان باريكش از اينبار سنگين به شكوه آمد . - از لب و دندانش كه چون در و ياقوت به هم آذين بسته ، شراب لعل چشيدم . - شبهاى تاريك ، ما را به دست فراموشى سپرد ؛ ما در حال وصل بوديم و چشم رقيبان در خواب بود . - اينك برف پيرى بر سر نشست و عارضم سپيد شد ، شور جوانى از سر پريد و پشتم دو تا گشت . - سپيدى مو از سر به رخسارم دويد و گرد پيرى عمامه بر سرم بست . - از وصل لوليان دست آرزو كوتاه ماند ، پندارى سپيدى سر جرم است . - بر گذشتههاى خود از روى ندامت گريستم ، چونان كه مادرى بر عزيز خود گريد . - ثنا و ستايشم را ويژهء رسول و همتايش نمودم ، و نيز آن اختران تابان كه جز آنان درخشش و تابش ندارند . - تين و زيتون ، خاندان محمد است ، و هم درخت طوبى . - بهشت عدن همانهايند ، و هم حوض كوثر و لوح و قلم و سقف مرفوع معظم . - آنهايند آل عمران ، سورهء حج و نساء ، سورهء سبا و ذاريات و مريم . - و نيز آل طه و يس ، سورهء هل أتى ، نحل و انفال ، اگر فهم توانى كرد . - و هم ، آيت كبرى ، حقيقت ركن و صفا ، حج خانهء خدا . - به رستاخيز ، كشتى نجاتند ، و نيز دستاويز استوار كه نگسلد . - جنب اللّه در خانهء خدايند و عين اللّه در ميان مردم . - آل اللّه والامقام و ارجمندند كه بر منهاج و شريعتشان روانيم . - آخرين هدف ، بالاترين مقام ؛ از قرآن واپرس تا خبرت گويد . - به رستاخيز ، اگر بر حوض كوثر راه يا بى ، از زلال آب حيات سيراب گردى . - اگر شمع وجودشان نبودى ، خداى بزرگ نه آسمان و زمين آفريدى و نه حوا و آدم راه زمين گرفتى .