الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
467
الغدير ( فارسى )
5 ابن عودى نيلى ( 478 - 558 ) - عاشق شيدا ، كى از سوز درون آرام گيرد ، با آنكه دلدارش لجوج و نامهربان است ؟ - اگر خواهد با فراموشى خاطر ، آبى بر دل بريان پاشد ، سوز درون سر به طغيان بركشد و شعلهها برانگيزد . - دانى كه مانع دلدارى خاطر چيست ؟ شور جوانى ، پيمان عشق و شيدايى . - از چشم جادويش خدنگى به سويم افكند كه اگر از جنون عشق و شيدايى بر كنار بودم ، مجنون و شيدا مىشدم . - آنگاه كه شور عشق و مستى خرمن هستى را به آتش كشد ، سيلاب اشك فروريزد و شعلهء دل را خاموش سازد . - پيكرش به زندان عشق اسير و در بند است و دلش با غمى جانكاه در پى جانان به فلات و هامون دوان است . - اشك رخسار بپالايد تا درد اشتياق از ناصحان مكتوم دارد ، اما شعلههاى دل زبانه كشد و رازش را برملا سازد . - ديرى است كه جان دردمندش را با آرزوها سرگرم سازد ، اما دردى از اين بالاتر كه گاه به شود و گاه سر به طغيان برافرازد ؟ - بسيار شد كه شمشاد قدى را سوى خود كشيدم ، ليموى پستانش فشردم و عناب لبش