الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

456

الغدير ( فارسى )

- ديو مرگ ، اجتماع دوستان را به پراكندگى كشد و شاخ تر و تازه بپوسد و بر باد رود . - عمر گرانمايه هم ، چون صفحات دفتر ، روزى نگاشته شود و دگر روز محو و نابود گردد . و از همين قصيده است : - بدان هنگام كه سال به پايان مىرفت ، شبهاى آخر را در پشت سر مىنهاد . - در صحراى قرافه مأوا گرفتيم و اندوه و غم از چپ و راست بر جگرها تاخت آورد . - در پيشگاه خداى سخن ، رخش قافيه را مهار بستيم ، با آنكه اسب تازى و اشتر تيزرو از رفتار بازماندند . - گفتيم : اينك نعمت سخن‌پرورى را به پاى خودت ريزيم ، تا حق نمك ادا كرده باشيم . - خوشه‌هاى قافيه‌ات را كه چون مرواريد منتخب آمد و در شاهوار معانىات را كه شاعران به سرقت برند ، همه را يكسر بر مزارت افشانديم ، در حالى كه اشك چون در بر رخسارمان مىغلتيد . و در همين قصيده گويد : - اى خاندان رزّيك ! آزموديم و شما را برترين پناهگاهى يافتيم كه اشتران تازى به درگاهش دوانند . - جوياى دولت و عزت آمديم كه بدين درگاه شديم : گرامىترين بارگاه و بىنيازترين دولت و پايگاه . - با جود و نوال شما ، عزت نفس آموختيم و بر چهره‌هاى خرم ، غبار تملق ننشست . - فسطاط مصر ، از جود و عطاى شما كعبهء آمال گشت كه از شام و عراق ، شتابان به طواف اركان آمدند . - نه پردهء اين درگاه بر روى اميدواران فروافتاد و نه درهاى اين درگاه به روى نگون‌بختان بسته آمد . - دلها ، جز به سوى شما پر نكشد و نعمتها ، جز از دست و بال شما فرونريزد .