الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

452

الغدير ( فارسى )

باشد . - مگوييد تا چند بر او زار و نالانى ، ابر رحمتى بر سرم سايه‌گستر بود كه از هم گسست و رفت . - از چه نناليم و زارزار نموييم ، با آنكه فرزندانمان يتيم و بىنوا ماندند ؟ - كاش مىدانستم - اينك كه عطا و نوالش خاتمه يافت - خداوندگارمان با ما چه خواهد كرد ؟ - آيا مهمان‌نوازى كند و غريب‌پرورى تا بپايد ؟ يا راه مهاجرت ديار در پيش گيرد ؟ و از همين قصيده است : - اى بارگاهى كه صدرنشين آن بار سفر بست ! قافله غم رو كرد و آلام و اسقام سمر گشت . - كوهى سهمگين بر فراز تخت مكين بود كه پايهء حكومت به دو استوار و وزين بود . - كوهسار باعظمت از چه به هم لرزيد و در خاك فروشد ، با آنكه لرزه بر اندام هرملك و ديار افكند ؟ - راه بارگاه را چه كسى بربست ، با آنكه فرمانش به هرمرز و بوم روان بود ؟ - چه كسى يگانه مرد مجاهد را از پيكار با مشركان بازداشت ، با آنكه سپاهش مهيا و سر به فرمان بود ؟ - نيزهء تابدارش كه به هم درپيچيد ؟ و ناوك آن را كه در هم شكست ؟ - شمشير هندى را چه كسى به سنگ شكست كه غلاف و حمايلش بىصاحب گشت ؟ - زيور اسلام را چه كسى از گردنش باز كرد ، كه اينك عاطل و باطل ماند ؟ - چه كسى زبان فضيلت را در كام شكست ، با آنكه خطيب محافل بود ؟ - از پس سكوت و وقار ، غوغا و فغان برخاست ، آنگاه كه تاروپود جسم او از هم گسيخت . - پندارى ابو الغارات ديگر شب‌تاز نبود ، تا غبار معركه چون سياهى شب نمايد . - گويى نه در پهنه هيجا سنان نيزه‌اش درخشيد ، و نه ناوك دلدوزش قباى دشمن به خون آزين بست .