الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
447
الغدير ( فارسى )
- گرچه برف پيرى بر سرم ننشسته ، اما صبح سفيدش بر عارضم دميده . - روزگار عيش و عشرت كه به هردم جنايتى نه درخور عفو كردم ، سپرى شد . - عمرم بيهوده گذشت و اين سرمايه را بىحساب خرج كردم . - سرانجام ، زادگان رزيك به يارىام شتافتند و با احسان خود غريق رحمتم ساختند . و از همين قصيده است : - اگر صالح ، از كرانهء دشت برنمىتافت ، سيل احسانش از اين سامان درمىگذشت . - در عين اميدوارى ، چنان بودم كه از سراب به سوى شراب گريزانم . - اما خدا را شكر تلاشم ياوه نماند و اميدم به مصر نااميد نگشت . - سپيد بارگاهى را زيارت كردم كه ابر عطايش كاخ آرزوى بر بادرفتگان را آباد سازد . و از همين سروده است : - فرزندت ناصر عادل را بهپا داشتى كه رسوم ديرين زنده كند ، از آن پس كه تباهى گرفت . - عدل و داد ، در جهان بگسترانيد و اينك گوسفندان با گرگها در چرايند . - تو آفتاب حقيقتى و او پرتو آفتاب است . - در صولت و عطوفت ، راه تو گرفت : بر دوستان آب گوارا افشاند و دشمنان را به رنج و بلا گرفتار كرد . - عمامهء عزت از پيش و پس بياويخت : شرافت نسب با دستاورد حسب درآميخت . - ملك و دولت با ارادهء آهنين محفوظ ماند و خجسته و ميمون آمد . - يكهسوارى كه به هرمرز و بوم درآمد ، قبهء عظمت بر سما كشيد و تاج زعامت بر تارك افراشت . - در جنگ و صلح ، از هيبت و صولتش ترسانند ، چون تيغ تيز ، در نيام هم رعبآور و هراسانگيز است . در قصيدهء ديگرى چنين ستايد : - تو كه با صولت و قدرت توانى بر اوج بلندى پا نهى ، اين تلاش و تكاپو از چيست ؟ - با زبان شمشير ، خطبهء امارت بر خوان كه زبان شعر و ادب كوتاه است .