الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

448

الغدير ( فارسى )

و در همين قصيده گويد : - كفيل خلافت ، ابو الغارات ، زمانه را در زير پى گرفت و حيلهء روزگار بىاثر ماند . - هيبت او بر دل روزگار نشست ، شك و ترديد هم به حيرت و ابهام افتاد . - به خاطر مكرمت بخشيد و براى عبرت در خون كشيد و دلها مرعوب صولت او گشت . - دليران ، با تيغ آبدار و نيزهء تابدار ، خاضع و خاشع شدند و جز اين چاره‌اى نديدند . - و چون بهرام و خاندانش به جهالت راه تمرد گرفتند و از در ستيز درآمدند . - ناصر عادل را چون خدنگ روان ساختى تا شيشهء عمرشان بشكست ، شكستى كه التيام نگيرد . - شبانه تاخت آورد و اگر بر فلك اعلا مىتاخت ، دلهاى اختران به تپش مىافتاد . - در آن شب سنان نيزه برق مىزد ، و از نوك آن آتش برمىجهيد . - بدين پندار كه شجاعت و بىباكى مايهء نجات است ، اما بو شجاع آنچنان بر سرشان كوبيد كه ديگر برنخاستند . - شرابى نوشيدند كه از مستى آن برنخيزند ، جامى از شراب مرگ نه شراب انگور . و از جمله اين قصيده است : - خدا را زين هيبت و همت كه چه جانها بر خاك هلاك نيفكند . - شبانه چون ماه بر سرشان تاخت و در پيرامون او اخترانى كه در گرد و غبار هيجا پنهان شدند . - با جوانمردانى از بنىرزيك در دو جانب او ، گويا آسياى مرگ به گردش درآمد . « 1 » و در قصيدهء ديگرى چنين ستايشگر شده است : - آنها كه از عشق لوليان گردن بلورين بركنارند ، از لذت دنيا بىخبرند . - در عالم عشق و دلدادگى صفايى است كه جز عاشقان قدر آن نشناسند . - خدا نكند كه عشق پريچهران از دل من برخيزد و بيخوابى شب به خواب نازم تبديل شود .

--> ( 1 ) . دو قصيدهء كوتاه ديگر در مدح ملك صالح ياد شده كه مجموع ابيات آنها 43 بيت است و به خاطر تكرار و ايجاد ملامت ترجمه نشد . ( م )