الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
426
الغدير ( فارسى )
- اينك ابو الوحش خدمت مىرسد تا اميران را مدح گويد ، او را تهنيت گوى . - من نعت او به اجمال گويم ، تو با زبان شيرينت ، مفصل آن برخوان . - اميران را گوى كه مادر دهر به مانند اين شاعر پرهنر را نپرورده است . و از جمله نوشت : - سبكسر و بىخرد است ، اما مدعى است كه سنگينى و وقارش والاست . - فحش و خلبازى و مسخرگى فراوان دارد و غير از آن هيچ ندارد . - گرش بيازمايى كه در چنته چه دارد ، چنان است كه چاه خلا گشوده باشى . - چون درآيد ، هرچه توانى در خوارى او بكوش و چون بكوچد او را خوشامد گوى . - اگر توانستى سمى در شرابش كن ، اما با شهد زبانت هم بياميز . « 1 » نويرى در جلد دوم ، نهاية الارب ، اين قطعه را از ابن منير ياد كرده : - ساده و بىپيرايه هويدا شد ، از تير نگاه مشتاقان سر و سينهاش زيور بست . - جانبخش باشد و روحپرور ، اما برق نگاهش تيغ جانستان . - خال سياهش از سودهء طرهء عنبرينش نتراويده و نه از سرمهء جادويش قطرهاى چكيده . - بلكه سويداى قلب عاشق بر گل رخسارش پريده . همو در جلد دوم نهاية الارب ياد كرده است : - گويا دو نوگل رخسارش دو دينار سرخ است كه به ميزان بردند و به كمال سنجيدند . - اين يك وزن و مقدارش خفيف آمد ، بر زبرش قيراطى افشاندند . و چنان كه در بدايع ازدى آمده ، ابن منير دربارهء زيبا پسرى زين ساز كه يوسفش نام بود ، چنين سروده است : - اى همنام يوسف كنعان كه قضا و قدر در بن چاهش كشاند . - آنكه لوليان شيفتهء روى و مويش ، دست را از ترنج نشناختند . - رخسارت قالب حسن و جمال است كه دينار سرخ بر آن منطبع سازند . « 2 » ابن منير به قاضى ابو الفضل ، هبة اللّه ( م 562 ) نوشت و كتاب الوساطة بين المتنبى و خصومه ، تأليف قاضى على بن عبد العزيز جرجانى را كه به او وعده داده بود ، درخواست
--> ( 1 ) . نفح الطيب : 1 / 358 . ( 2 ) . بدايع البداية : 1 / 44 .