الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

424

الغدير ( فارسى )

- اى همطراز مائدهء سليمان ، ويژهء گرامىترين ميزبان ، در تالار پر از مهمان ! - نعمت سرشار اوست كه هزاران دست در اطراف من دراز است ، بعد از بخشش هزاران در هزار . - شگفت اين است كه راحت من از دست و پنجهء كسى است كه در اتلاف نفوس و اموال ، معروف است و ممتاز . از شعرهاى نكويش نيز اين قصيدهء است : - رخ چون ماه رخشان است و قامت بسان نى سر كشيده به آسمان ، ندانم ماه را كه بر سر نى كرد ؟ - نگاهش سحر آشكار است و مژگانش تيغ آتشبار ، چسان تيغ را از سحر و فسون آب داد ؟ - آفتاب را كه از چرخ چهارم به زير كشيد و در اين قباى خسروانى در بند كشيد ؟ - برق نگاهش درخشيد ؟ يا شمشيرى از نيام رخ بركشيد ؟ - شاخهء سروى خراميدن گرفت يا نيزهء تابدار به اهتزاز درآمد ؟ - از پس سالها عزت به خاك را هم نشاند ؛ عشق و دلدادگى ، شير ژيان را بندهء آهوى ختن سازد . ابن خلكان بر اين جمله افزوده است : - سوگند به زلفان سياهش كه چون مشك ناب بر زبر شاخ ارغوان است . - سوگند به آن لبهاى چون عقيق كه در ميانش شراب بهشتى با در شاهوار است . - اگر به ماه تابان گويند : بر كه حسد برى چون به جلوه برآيد ؟ گويد : فلانى پسر فلانى كه با زيباييهاى گوناگون بر من فزون است ، زيباييهايى ديدنى و شنيدنى . - چون مناعت پارسى ، ناز و اداى شامى ، ظرافت عراقى و لغت حجازى . - شراب مردافكن آن نكند كه خوش‌بيان بدوى با لهجهء تركى . « 1 » ابن خلكان اين قطعه را هم از ابن منير ثبت كرده است : - مژگانش منكر آمد كه خونش نريختم ، عذارش برخروشيد كه آرى من گواهم .

--> ( 1 ) . اين قصيده در اصل 27 بيت است . ر ك : نهاية الارب نويرى : 2 / 23 ؛ تاريخ حلب : 4 / 234 .