الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
402
الغدير ( فارسى )
رفتى . - وارث مصطفى را منكر شدى و با سيهكارى بر مسندش جا گرفتى ، بگو كه فرمان خلافتت را چه كسى نوشت ؟ - زادگان « عبد شمس » را بر كرسى امارت نشاندى ، آنان كه در سيهكارى راه و رسمت را پيش گرفتند . - مپندار كه از جرم و جنايتشان برى باشى . به حق سوگند ، حسين را تو كشتى . - اى خاندان احمد ! تا چند جگر داغدارم در ماتم جانگدازتان در تبوتاب است . - قلبم خونچكان ، سيلاب اشكم ريزان و آتش دلم در اشتعال است . - هرگاه از ماتم شما ياد كنم ، حسرت و اندوه بر ديدهام فرياد كشد : ديگرت خواب نوشين حرام است . - بر كشتهء كربلا سيلاب ماتم روان كن كه آسمان هم بر او خون گريست . - اگر امروز در سوك آنان اشك ماتم بريزى ، فرداى قيامت با چهرهء خرّم به پا خيزى . - اى خداى من ! اين مهرى كه به دل دارم ، سپر بلايم ساز تا از سيهكارى و شرك در امان مانم . - شكست « جبرى » را ترميم كن و از هرسيهكارى كه خون آنان ريخت ، برى گردان . - به بركت ايشان از آتش دوزخم نجات بخش ، آن روز كه دشمنان در غل و زنجير باشند . « 1 » شاعر را بشناسيم ابن جبر مصرى ، از شعراى ديار مصر است كه در عهد خليفهء فاطمى مستنصر باللّه مىزيسته ، در سال 420 هجرى متولد شده و در 487 درگذشته است . مقريزى در كتاب خود يكى از مراسم افتتاح خليج را در ايام مستنصر ياد مىكند و مىگويد : شاعرى كه به نام ابن جبر معروف بود ، قصيدهاى انشاء كرد كه از آن جمله است :
--> ( 1 ) . اين قصيده را كه 102 بيت است ، از نسخهء بسيار قديمى كه در قرون وسطى كتابت شده اخذ كرديم . همين قصيده در اعيان الشيعة : 15 / 263 نيز ثبت شده ، جز اينكه 9 بيت آن ناقص است .