الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
403
الغدير ( فارسى )
- خليج را بگشود و آب سيلاب كشيد و پرچم سپيدش به اهتزاز آمد . - آبشخورش صاف و مهنا شد ، گويا دست عطاى سرورمان بود . مردم زبان به اعتراض گشودند كه از خليج جز آب برنيايد ، اين چه شعرى است ؟ شاعر از خواندن بازماند و بقيهء قصيده ناخوانده ماند . « 1 » غديريههاى ديگرى از شعراى قرن پنجم امثال : ابن طوطى واسطى ، خطيب منبجى و على بن احمد مغربى ، يافت شد كه در مناقب ابن شهر آشوب ، تفسير ابو الفتوح رازى ، الصراط المستقيم بياضى ، الدر النظيم ابن حاتم دمشقى و جز آنها پراكنده است ، ولى از نقل آنها صرف نظر شد ، از اينرو كه شرح حال و تاريخ زندگى آنان نامعلوم بود . البته ، ترديدى نيست كه همگان در شمار سرايندگان غديرند كه حديث را در قصايد شيوايشان ياد كرده و از لفظ « مولى » معنى امامت و زعامت كبراى دينى و اولويت در امور دين و دنيا را دريافت كردهاند .
--> ( 1 ) . خطط مقريزى : 2 / 365 .