الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

401

الغدير ( فارسى )

شد . - على با همرهان ، كنار كهف رقيم پا بر زمين نهاد ، تا شك و ريب از دلها بزدايد . - فرمود : درود بر شما باد ، آنگاه اصحاب كهف ، بىدرنگ پاسخ بازگفتند ، با آنكه از پاسخ ديگران خموشى گرفتند . - از اينجا بود كه كينه‌ها در سينه‌ها شعله‌ور شد و از نفاق باطن پرده بركشيدند . - باد صرصر كه روح و روان نداشت ، فرمانش به جان خريد و تو امت ناپاك راه عصيان سپردى . - دعوى ايمان مكن كه گاه امتحان از دعوى خود پشيمان گردى . - داستان موزه و مار خود ، آيت حقى است . واى بر تو ! از خواب خرگوشى بيدار شو . - و نيز سطل و منديل كه جبريل امين براى وضو آورد . به‌به از اين خدمتكار والامقام ! - در معركهء هيجا با شمشيرش به دفاع برخاست و غبار غم از چهره‌ها بشست . - از پايدارى و استقامتش در خيبر ياد كن ، آن روز كه از هراس راه فرار گرفتى . - آن روز كه در قلعهء خيبر را بركند و هفتاد گز به دور افكند . - « مرغ بريان » شاهد صدقى است ، اگر حقايق مشهود را منكر نباشى . - در راه صفين صخرهء كوه پيكر را يك تنه از جاى بركند و چشمه آب گوا رايت نوشاند . - نهر فرات سر به طغيان بركشيد و زن و مرد ، گريان و نالان به خدمت سررسيدند و گفتند : - اى پسر عم رسول ! خلق را درياب كه بر آستانهء هلاكت اندريم . - نزديك فرات شد و فرمود : اى فرات ! آب سركش را به كام خود دركش و خدا را مطيع شو . - نهر فرات ، آب خود در كام كشيد تا ريگها نمايان شد و ماهيان روى هم انباشته ماند . - دوباره‌اش فرمان داد تا به حالت عادى بازگشت . ترديدت در كجاست ؟ - سرور و سالار تو اوست ، چه خشنود باشى و چه خشمناك ، رضا و خشم تو در برش يكسان است . - اى « تيم » ! هواى نفست خوش آمد ، طاعتش بردى و اى « عدى » ! تو نيز از راه حق به در