الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
393
الغدير ( فارسى )
كرد . وى در پيدايى اين آشوب نقشى داشت و همواره با اهل كرخ درمىآويخت و در كوى و برزن آنان را تعقيب مىكرد و مىكشت ، تا آنجا كه بلوا عظيم گشت . اهالى كرخ به هنگام ظهر مجتمع شدند و ديوار دروازهء قلائين را فروريختند و نجاست بر در و ديوارش پرت كردند . عيار طقطقى دو نفر را گرفت و بر همان دروازه به دار آويخت ، بعد از آنكه سه نفر ديگر را كشته و سرهايشان را به داخل كرخ پرتاب كرده و گفته بود : صبحانهء خوبى است . بعد به دروازهء زعفرانى رفت و از ساكنان آن صد هزار دينار مطالبه كرد و تهديدشان نمود كه اگر نپردازند ، آنجا را آتش خواهد زد . ساكنان محل با او به مدارا و مهربانى پرداختند تا بازگشت ، اما فردا مجددا باز آمد و به هم درآويختند . در اين ميانه ، مردى هاشمى از سنيان كشته شد و جنازهء او را به مقابر قريش بردند . تمام مردم برآشفتند و ديوار قبهء موسى را نقب زدند و آنچه در مقبره بود ، به غارت بردند . جسد جماعتى را از گور برآوردند و آتش زدند ، مانند : عونى « 1 » ، ناشى « 2 » و جذوعى ، و جسد جمعى ديگر را به ساير گورستانها منتقل كردند و در مقابر تازه و كهنه آتش افكندند و دو ضريح و دو قبهء ساج امام موسى كاظم و امام جواد سراسر سوخت ، آنگاه يكى از آن دو ضريح را شكافتند كه جسد را به گورستان ابن حنبل منتقل كنند كه نقيب و ديگران خود را به موقع رساندند و مانع شدند . « 3 » اين قضيه را به اختصار ، ابن عماد حنبلى در شذرات و نيز ابن كثير در تاريخ خود نقل كردهاند . « 4 »
--> ( 1 ) . در منتظم « عوفى » ثبت شده ، اما صحيح آن « عونى » است ، چنان كه در شذرات آمده و شرح حال عونى نيز در همين جلد گذشت . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 4 / 12 - 130 . ( 2 ) . على بن وصيف يكى از شعراى غدير است كه شرح حالش در همين جلد گذشت . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 4 / 28 - 33 . ( 3 ) . المنتظم : 8 / 150 . ( 4 ) . ر ك : شذرات الذهب : 3 / 270 ؛ تاريخ الشام : 12 / 62 .