الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

394

الغدير ( فارسى )

شاعر را بشناسيم هبة اللّه بن موسى بن داود شيرازى ، المؤيد فى الدين ، داعى الدعاة ، دانشمندى يگانه ، شخصيتى ممتاز و برجسته ، نام‌آورى از رجال علم و ادب و نابغه‌اى در علوم عربيت است . اگرچه در سرزمين فارس ديده به جهان گشوده و در همان سامان باليده است ، ولى بهرهء وافرى از لغت عرب برده و در شعر و شاعرى دستى توانا يافته است . از ابتداى جوانى مبلغ مرام و مسلك فاطميان بوده ، در راه تبليغ ، گامهاى وسيعى برداشته و موفقيتهايى هم نصيب او گشته است ، آنچنانكه در سيرهء خود يادآور شده و در حضور مستنصر باللّه ، خودش را چنين ستوده است : من استاد مبلغانم و نيز دست و زبانشان و در مقام تبليغ ، كسى با من برابر نيست . شاعر ما ، در راه عقيده‌اش شدايد و سختى فراوان ديده و با حوادث شكننده‌اى روبرو گشته است ، اما همواره رنج و بلا را به جان مىخريده و در تبليغ مرام و مسلك خود ، هرگونه مصيبتى را ناچيز مىشمرده است . از مضامين اشعارش چنين برمىآيد كه حدود سال 390 در شيراز متولد شده و در همان شهر نشو و نما يافته و به سال 429 راهى اهواز گشته است . علت سفرش آن بود كه ميان او و سلطان ابو كاليجار كدورتى حاصل شد و با اينكه شعرى بالغ بر 153 بيت ، در ستايش و ثنايش سرود « 1 » ، نتوانست رضايت خاطرش را جلب كند و ناچار با ترس و اضطراب به اهواز رفت . در آنجا هم خود را از شر سلطان در امان نديد ، ناچار به شهر حله ( حلهء منصور بن حسين اسدى فرمانرواى جزيرهء دبيسيه ) كه در جوار خوزستان بود ، پناه برد و هفت ماه در آنجا پاييد ، سپس به اميد نصرت و يارى ، خدمت قرواش ابو منيع ابن مقلد ، فرمانرواى موصل و كوفه و انبار رسيد ، ولى قرواش هم از دعوت به مرام و مسلك او حمايت نكرد و لذا شاعر ميان سالهاى 436 تا 439 راهى مصر گشت و در آنجا منزل گزيد . بعد از آنكه نفوذ كلامى در ساير بلاد به هم رساند ، به پيشنهاد وزير عبد اللّه بن يحيى بن مدبّر ، جانب شام گرفت تا دعوت خود را پراكنده سازد ، اما پس از مدتى درنگ ، به مصر بازآمد و تا آخر عمر در آنجا زيست . وفات او به سال 470 هجرى است .

--> ( 1 ) . ر ك : سيرة المؤيد 48 - 54 .