الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

381

الغدير ( فارسى )

7 ابو العلاء معرى ( 363 - 449 ) - اى روزگار غدار ! راه خود گير و در كمين دگران باش ؛ مصيبتى به بار آوردى كه كاش نمىآوردى . - زمانه را نه آن منزلت است كه فرزانگان به ستايش برخيزند و يا زبان به ملامت گشايند . - چنين پندارم كه شب ديجور ، به صحراى هلاك بانگ جدايى و فراق برآورد . - اگر « بكر » جنايتى آرد ، « عمرو » هم از پا ننشيند ؛ آخر ، نه هردو از يك پدر و مادر زاده‌اند . - در پهنهء گيتى از هرجاندارى برحذر باش كه شاخدار و بىشاخش حمله خواهد كرد . - هرموجودى بالطبع مىگزد ، منتها همگان را نيش زهرآگين نباشد . - شير و پلنگ را چه گناه است ، اگر شكار خود را به خاك و خون مىكشند ؟ - با خوى درندگى پا به جهان نهاد ، چونان كه شنهاى رونده در بيابان روانند . - پرتوى هست ، اما چشم نابينا احساس نكند و سخنى حق كه در گوش كران جا نكند . - به جانت سوگند كه نه در عيد فطر شادمانم و نه روز قربان و نه در عيد غدير . - فراوان بينم سرگشته‌اى راه تشيع پويد ، از آن‌رو كه بلاد قم منزل و مأواى اوست .