الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

361

الغدير ( فارسى )

بود . - هيهات ! اين سيلى كه از لعاب دماغش روان است ، كى تواند روز مخاصمه و دشنام ، كشتى او را به ساحل نجات رساند . - بينم در معركهء نبرد به جاى آنكه شمشير و تيغ براند ، پيشاب و گميز براند . - از ناهنجارى روزگار ، گمنامى به عداوت برخيزد كه نه در پيشينيان و نه در آيندگان مجد و عظمت نباشد . - اخلاق نكوهيده‌اش فراوان و به جاى مدح و ثنا به هرمرزوبوم روان است . - حماقتى افزون‌تر از اين كه امروز دست به كارى يازد و فردا به دست خويش تباهش سازد . - كار و بارش بىرونق است و يارانش در تب‌وتابند و ميهمانش خود به جستجوى طعام و شراب . - اگر به دو پناه برده به حبل ولايش چنگ يازى ، چنان ماند كه در بيابانى پست ، قارچ بىبهايى را پشت و پناه خود سازى . - اگر پيمان دگران به مثل شاخهء تر باشد ، عهد و پيمان او چون نى و بوريا بىثمر باشد . - آنها كه چون كوه پاى در قعر زمين و سر به آسمان كشيده دارند ، عظمت مرا درنيابند . - آنها كه محاسن اخلاق را همه در برداشتند ، بارگاه عظمت بر سر راهها برافراشتند . - دشمنان از صولت و سطوتش در خوف و خطرند ، گويى كه از نعرهء جانشكاف شير ژيان در بيم و حذرند . - در عين حال ، اگر در چهرهء او بنگرى ، بدرى تابان و درخشانش بينى . - به آخر رخش سركش او چموشى از ياد برد و آرام تن ، زمام اختيار در كف من سپرد . - در غياب ، درود و ثنايش ارمغان آيد و در حضور ، بال و پر محبت برگشايد . - از اين‌رو ، از گزندم در امان ماند و اينك چون تويى سمند مبارزه به ميدان راند . - آنكه در پاسخ بدگويان به خواب خرگوشى اندر است ، مرا برانگيزد كه به هجو و دشنامش در سپارم و همينش درخور است . - آرى ، او به من پرداخته است و اگر من به دو پردازم ، در كامش شرنگ ريزم .