الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

362

الغدير ( فارسى )

- خلوتى گزيده ، خيالات خامى در دماغ پروريده و به سرابى فريبنده اميد بسته است . - افتخارات نوين ويژهء ماست و عظمت كهن ، برترين جايگاهش پايگاه ماست . - از حرم امن الهى ، خانهء او كه مطاف جهانيان است . - « حطيم » و « زمزم » كه يادگار جدّمان ابراهيم خليل است و « مقام » او كه قبلهء طواف‌كنندگان است . - و هم « مشعر الحرام » ، با موقف « عرفات » ، و صحراى « منى » كه قربانگاه حاجيان است . - جدم رسول به همراه دامادش ، بت‌هاى كعبه را شكست و خانهء خدا را از آلودگى بتها بپرداخت . - آن دو خورشيد هدايت را به آسمان بشريت بركشيدند و حلال و حرام خدا را تبيين كردند . - پدرم على ، به كورى چشم دشمنان با پرتوى درخشان و تاريخى درخشان ، چون بدر تابان جامهء سپيد بر چهرهء شب كشيد و بسان سپيده دم شعلهء خورشيد بر دل تاريكى زد . - در جولانگاه نبرد ، كس به گرد او نرسد و از برابر خصم عقب ننشيند . - كام مرگ را رستگارى شناسد و در پشت سرش هراسان باشند ، چونان كه در برابرش ترسان و لرزان . - جان خود برخى رسول كرده بر فراش او خفت ، آن شب كه قريش قصد جان او كرد . - در كارها جفت و همتاى او بود و در حوادث و بلايا پشت و پناه او . - خدا را بر اين شيرمردى و جلادت كه غبار ميدان بر سر و دوش پهلوانان بيخت . - بيشهء نيزار مأمن اوست و او شير شيران . - آنكه را به خاك افكند ، از خون كفن باشد و از گل و لاى حنوط . - غول مرگ سينه او را آبشخور كند و كاسهء سر را جام شراب . - تلاش كردند كه پايگاهش دريابند ، اما خسته و كوفته در نيمه راه درماندند . - و چون به مفاخرت برخيزند ، برگهاى زرين زندگىاش ، برندهء جام افتخار باشد . - آنجا كه حق و باطل به هم درآميزد و مشتبه ماند ، انديشهء پاكش سياهى باطل از چهرهء حق بزدايد .